تبليغاتX
اسطورگان
اسطورگان
ایران جاودان(ملی گرای ایرانی بیدار شو)
متن کامل اسناد « سيا » در مورد کودتای 28 مرداد یکشنبه یازدهم شهریور 1386 16:45
اول. گامهاى نخست‏

الف. كمكهاى مالى موقت به مخالفان‏

1- سيا 35 هزار دلار براى زاهدى فراهم خواهد كرد.

2- سرويس اطلاعاتى بريتانيا 25 هزار دلار براى زاهدى تامين خواهد نمود.

3- شبكه‏هاى محلى وابسته به سرويس اطلاعاتى بريتانيا در ايران، وجه مزبور را براى زاهدى فراهم خواهند كرد.

4- در صورت نياز، سيا به رهبران نظامى كليدى، كمك مالى خواهد كرد.

ب. جلب همكارى شاه‏

1- مرحله نخست: شاه را متقاعد كنيد كه بريتانيا و ايالات متحده، هدف مشترك دارند و ترس بيمارگونه او در مورد توطئه‏هاى بريتانيا عليه خودش را بر طرف كنيد.

1-1- سفير ايالات متحده، هندرسون، طى ديدارى با شاه، او را از كمك مشترك ايالات متحده و بريتانيا مطمئن سازد و اين كه بريتانيا نه از مصدق كه از او پشتيبانى ميكند‏.

2-1- هندرسون به شاه بگويد كه نماينده ويژه ايالات متحده، بزودى جهت ارايه برنامه مشترك ايالات متحده و بريتانيا به او معرفى خواهد شد.

2- مرحله دوم: نماينده ويژه ايالات متحده، براى مطرح كردن موارد زير با شاه ديدار خواهد كرد:

1-2- نكاتى كه به شاه ارايه مى ‏شود:

1-1-2- هر دو دولت مساله نفت را در درجه دوم اهميت قرار مى ‏دهند.

2-1-2- مساله اصلى، حفظ استقلال ايران و مصون داشتن آن از فرو افتادن در مدار شوروى است براى انجام اين امر مصدق بايد بركنار شود.

3-1-2- خاندان حاكمه كنونى بهترين سنگر براى حفظ اقتدار ملى است.

4-1-2- تا زمانى كه مصدق بر سر قدرت است، ايالات متحده هيچ گونه كمكى به ايران نخواهد رسانيد.

5-1-2- مصدق بايد برود.

6-1-2- كمكهاى مالى ايالات متحده و بريتانيا، بويژه با روى كار آمدن كابينه جايگزين، به اين دولت خواهد رسيد.

7-1-2- موافقت نامه مورد قبول نفت ارايه خواهد شد، اما دولت جايگزين ناچار نخواهد بود تا در اين مورد شتاب كند.

2-2- درخواستها از شاه:

1-2-2- شما بايد در براندازى مصدق پيشگام باشيد.

2-2-2- در غير اين صورت، مسوول سقوط كشور خواهيد بود.

3-2-2- همچنين در صورت پرهيز از اين امر، خاندان شاهى برخواهد افتاد و پشتيبانى ايالات متحده و بريتانيا از شما، پايان خواهد پذيرفت.

4-2-2- چه كسى را براى رياست دولت جديد پيشنهاد مى ‏كنيد؟

(ماهرانه تلاش شود كه شاه نام زاهدى را مطرح كند.)

5-2-2- اخطار در مورد اين كه (بحث مورد نظر) شايع نشود.

6-2-2- طرح عملياتى تدارك ديده شده با زاهدى، براى شما تشريح خواهد شد.

دوم. توافق با زاهدى‏

الف. پس از موافقت شاه با موارد بالا، به زاهدى اطلاع دهيد كه با حمايت ايالات متحده و بريتانيا، به رياست جمهورى دولت جايگزين، منصوب شده است.

ب. در مورد يك طرح مشخص عملياتى و جدول زمانى آن، با او به توافق برسيد. دو راه براى به قدرت رساندن زاهدى وجود دارد:

1- اقدام شبه قانونى، بدين گونه كه شاه از راه صدور فرمان شاهانه، زاهدى را تحت عنوان نخست وزير معرفى مى كند.

2- كودتاى نظامى.

نخست، شيوه شبه قانونى بايد به كار گرفته شود. اگر اين شيوه ثمربخش بود، دست كم بخشى از كودتاى نظامى، اجرا خواهد شد. در صورت شكست، ظرف چند ساعت، تمام كودتاى نظا مى به دنبال خواهد آمد.

سوم. ارتباط با مجلس‏

اين امر، جهت اقدام شبه قانونى، داراى اهميت است. به اين منظور، بايد به نمايندگان مجلس رشوه پرداخت شود.

الف. هدف اساسى، كسب 41 راى عليه مصدق و نيز تضمين حد نصاب راى جهت اقدام شبه قانونى مزبور، از طريق اتكا به 53 نماينده در مجلس است (از نظر سرويس اطلاعاتى بريتانيا بايد به 20 نماينده‏اى كه اكنون در كنترل ما نيستند، رشوه پرداخت گردد).

ب. تماس با نمايندگان بايد از طريق عوامل محلى سرويس اطلاعاتى بريتانيا انجام گيرد. سيا در هنگام نياز و از راه فشار بر نمايندگان مجلس، پشتيبانى را صورت مى ‏دهد و بخشى از وجه را فراهم خواهد كرد.

چهارم. اقدامات مورد انتظار از روحانيان

بايد تلاش شود که رهبران مذهبى و روحانيون حتی به صورت ناآگاهانه ودرراستاي اين برنامه :

الف. موافق نبودن خود را با مصدق ترويج كنند.

ب. به هنگام نياز، زير پوشش دين، تظاهرات سياسى به راه اندازند.

ج. پشتوانه شاه را تقويت كنند.

د. پس از كودتا از طريق راديو و مساجد، تضمين‏هاى محكمى بدهند كه دولت جديد به اصول اسلام پايبند است.

اعمال آن ماده از قانون اساسى كه مورد بى توجهى قرار گرفته است و متضمن حق نظارت پنج روحانى بر قوانين مصوبه است، در دستور كار قرار گيرد.

ه. (تعدادى نام که احتمالا از روحاني نمايان وابسته به طراحان کودتا بوده اند از اسناد حذف شده است) بايد تشويق شوند به طور مستقيم نمايندگان هواخواه مصدق را تهديد كنند.

پنجم. ارتباط با بازار

ارتباط با بازار جهت پخش شايعه‏هاى ضد دولتى و احتمالا به نشانه اعتراض عليه دولت، بازار به تعطيلى كشيده شود.

ششم. (حزب) توده‏

زاهدى مى‏بايست منتظر واكنش شديد حزب توده باشد و خود را براى پاسخى خشن ‏تر آماده واقذامات تاکتيکی زير راانجام دهد:

الف. دستگيرى دست كم 100 تن از رهبران حزب و جبهه ملى .

ب. محاصره جنوب تهران جهت جلوگيرى از سرازير شدن تظاهركنندگان توده‏اى.

ج. به وسيله اعلاميه‏هاى سياه، اعضاى حزب توده را هدايت كنند كه وارد عمل نشوند.

هفتم. مطبوعات و برنامه تبليغاتى‏

الف. پيش از كودتا، بايد تبليغات ضد مصدق را شدت بخشند.

ب. زاهدى بايد به سرعت روساى كارآمدى را براى کنترل مطبوعات و تبليغات دولتى منصوب كند و آنان مى ‏بايست:

1- همه خبرنگاران خارجى را در جريان امور بگذراند.

2- اظهارنظرهاى رسمى از پيش آماده شده ايالات متحده و بريتانيا را منتشر كنند.

3- بيشترين استفاده را از راديو تهران بنمايند.

هشتم. ارتباط با قبايل‏

الف. كودتا هرگزنبايد درمراحل اجرا موجب تحريك قبايل بختيارى، لر، كرد، بلوچ، ذوالفقارى، ممسنى، بويراحمدى و خمسه شود.

ب. مشكل عمده، خنثى كردن رهبران ايل قشقايى است.


نهم. راه كارهاى مربوط به سرنگونى شبه قانونى‏

الف. در اين لحظه، مناسب‏ترين نگره، « برنامه ( نقطه چين) » است كه از طريق آن، خيل تظاهركنندگان در جستجوى پناهگاهى مقدس، به محوطه مجلس روى مى‏آورند. عناصرى كه تجار بازار مهيا كرده‏اند، همچنين 4 هزار نفرى كه گروه هاى مهار شده سرويس اطلاعاتى بريتانيا و عناصر ديگرى كه سيا در اختيار گذاشته، همگى براي گستردگي معترضين به آن كسانى خواهند پيوست كه رهبران مذهبى در اختيار دارند.

ب. به طور گسترده تبليغ خواهد شد كه اين جنبش معترضانه، در نتيجه ناخرسندى عمومى از دو اقدام دولت مصدق بر پا شده است كه در زير مى‏آيد:

1- نخست اين كه دولت مصدق اساسا ضد مذهبى است و روشن ‏ترين دليل آن، پيوندهاى ميان مصدق و حزب توده و ميان او و شوروى است. درست پيش از آغاز جنبش، سيا پيرامون اسنادى ساختگى كه بيان كننده موافقت نامه‏اى پنهانى ميان مصدق و حزب توده است، تبليغاتى گسترده به راه مى‏اندازد.

2- دوم اين كه مصدق با روش استبدادى سرسختانه‏اش، كشور را به سوى فروپاشى كامل اقتصادى سوق مى ‏دهد. درست پيش از جنبش، سيا تبليغات گسترده‏اى پيرامون شواهدى دال بر چاپ غير قانونى اسكناس، به راه مى‏اندازد. سيا شايد توانايى چاپ انبوه اسكناس جعلى با كيفيت بالا را داشته باشد كه با پخش اين خبر، به صورت گسترده‏اى نشر خواهند يافت.

ج. پناهجويى مذهبى بايد در سپيده دم روز كودتا روى دهد. بى درنگ پس از اين امر، مجلس طرحى متضمن محكوميت دولت را مى ‏گذراند. پس از آن مى ‏بايست بركنارى مصدق و انتصاب زاهدى به نخست وزيرى اعلام شود. در صورت موفقيت اين اقدام، كودتا تا اوايل بعدازظهر، صورت نهايى به خود خواهد گرفت. اما در صورت شكست، كودتا به هنگام غروب آن روز اجرا خواهد شد.

طرح مقدماتى لندن ‏براى انجام کودتا

اول - مقدمه‏

سياست هر دو دولت ايالات متحده و بريتانيا ايجاب مى ‏كند تا همچون راهكارى براى جلوگيرى از فروپاشى اقتصادى ايران و سرانجام فرو افتادن آن در مدار شوروى، فرد ديگرى را جايگزين مصدق كنند. تنها از راه يك جايگزينى برنامه ريزى شده است كه مى ‏توان يكپارچگى و استقلال اين كشور را تضمين كرد.

سرلشكر زاهدى، هم اكنون تنها فردى است كه قدرت راهبرى يك دولت جديد را دارد و براى سركوبى نفوذ كمونيست‏هاى شوروى و انجام اصلاحات بنيادى، شايان اعتماد است.

برنامه زير، سه مرحله پى در پى را در بر مى ‏گيرد. دو مرحله نخست، مقدم بر عمليات نظامى است. اين دو، شامل دوره پشتيبانى مقدماتى كنونى و اقدامات گسترده تبليغاتى است. (بندهاى زير را نگاه كنيد). اين مراحل، براى منافع متقابل ايالات متحده و بريتانيا ارزشى واقعى خواهد داشت و حتى اگر اقدام نظامى نهايى در آن انجام نپذيرد، جايگاه مصدق را آسيب ‏پذير و متزلزل خواهند ساخت.

هزينه برآورده شده كلى مورد نياز براى اجراى اين برنامه، رقمى معادل 285000 دلار خواهد بود كه ايالات متحده 147500 و بريتانيا 137500 دلار آن را فراهم مى ‏كنند.

دوم. برنامه عملياتى‏

الف. پشتيبانى مقدماتى از مخالفان دولت مصدق‏

پايگاه عملياتى ايالات متحده و گروه بريتانيايى (برادران رشيديان) ارتباط نزديك چند ماهه‏اى با زاهدى داشته‏اند. گروه بريتانيايى 50000 دلار (چهار تا پنج ميليون ريال) براى اين پشتيبانى فراهم كرده است.

در طول اين دوره مقدماتى كه از 1 ژوئن 1953 (11 خرداد 1332) آغاز مى ‏شود و بنابر برآورد، حداكثر 2 ماه به درازا مى ‏كشد، ايالات متحده 35000 دلار و بريتانيا معادل 25000 دلار فراهم خواهند كرد. پايگاه عملياتى ايالات متحده بخش نخست اين اعتبار را تحويل داده است.

وجوه ايالات متحده نيز مستقيما از طريق رابطهاى پايگاه عملياتى آن كشور تامين و براى گسترش هدف مشخص و تقويت ارتباطات نظامى و سياسى زاهدى توزيع مى‏شوند.

زاهدى در اوايل اين دوره، از اين پشتيبانى دو جانبه و نيز از مقصود مشتركى كه بايد منجر به پشتيبانى منسجم ‏تر شود، كاملا آگاه خواهد شد.

در طى اين دوره، اين تصور بايد در ميان اطرافيان زاهدى، القا شود كه شاه به وسيله تدارك مبالغى اعتبار، او را حمايت مى ‏كند.

هماهنگى ميان فعاليت پايگاه عملياتى بريتانيا - ايالات متحده در مورد اين طرح در حال توسعه، از راه ارتباط مستقيم ميان كاركنان پايگاه ايالات متحده و گروه بريتانيايى از يك سو و پايگاه ايالات متحده به نمايندگى از بريتانيا از سوى ديگر و به وسيله انتقال دستورات و عملكرد همچون يك حلقه ارتباطى مطمئن براى بهبود پيوندهايى كه هم اكنون موجود است، انجام مى ‏پذيرد.

گامهايى مناسب برداشته خواهد شد تا پيروى همه جانبه سياست آشكار ايالات متحده از آرمان اين برنامه تضمين گردد.

ب. نقش شاه همچون كانون مركزى مخالفت‏

اين برنامه بر اين فرض استوار بود كه شاه همكارى خواهد كرد. اين همكارى بهترين فرصت براى موفقيت يك كودتاى نظامى است. با وجود اين، با مشاركت ناخودآگاه شاه در اين طرح نيز، شيوه عمليات به همين صورت باقى خواهد ماند. شاه براى باز كردن نقش خود به آمادگى ويژه‏اى نياز دارد. از آن جا كه شاه ذاتا فردى نامصمم و در حصار ترديدها و بيم‏هاى مبهم است، او بايد به بازى كردن نقش خود ترغيب شود. اين نقش بايد متضمن عمليات ترغيبى باشد و تا آن جا كه ممكن است دوره زمانى كوتاهى را در برگيرد.

ما بر اين باوريم كه شاهدخت اشرف، خواهر دوقلوى نيرومند و توطئه گر شاه فردى مناسب است كه مى ‏تواند او را به بازى كردن نقش خود ترغيب كند. ما مطمئنيم كه اشرف مشتاقانه در راه سرنگونى مصدق همكارى خواهد كرد. از اين رو، بايد با او در محل سكونت كنونى اش تماس گرفت، او را از وظيفه‏اش آگاه ساخت و به ايران فرستاد. ارتباط ميان اشرف و پايگاه عملياتى ايالات متحده مى ‏بايست پيوسته برقرار باشد.

شاه مى ‏بايست در سه مرحله نقش خود را بازى كند و اشرف او را براى گام نهادن در هر مرحله آماده كند. مرحله نخست، متقاعد كردن شاه در اين باره خواهد بود كه ايالات متحده و بريتانيا در ايران يك هدف مشترك دارند و همزمان بايد ترس بيمارگونه او را در مورد « دست پنهان بريتانيا » برطرف كرد. مرحله دوم، مشخصا آگاه كردن او پيرامون اين است كه آينده نه چندان دور براى او چه در پيش دارد. مرحله سوم، به دست آوردن برخى موارد مشخص از جانب او است. تفصيل اين مراحل به شرح زير است:

1- مرحله نخست:

رهبر گروه بريتانيايى پس از مشورت با شاهدخت اشرف، با شاه ديدار مى ‏كند تا او را مطمئن سازد كه ايالات متحده و بريتانيا اهداف مشترك در ايران دارند و اين كه هر دو مى ‏خواهند در راه مخالفت با مصدق بيشترين تلاش خود را در حمايت از او به كار بندند. رهبر گروه بريتانيايى خواهد گفت او در موقعيتى است كه مى ‏تواند ثابت كند بريتانيا شاه را حمايت مى ‏كند و اين كه او اجازه يافته تا از طرف آن دولت اعلام دارد كه هر گونه عبارت كليدى كه شاه گزينش كرده، از ميدان تعداد پيشنهادى، در تاريخهاى پى در پى و از بخش فارسى بى.بى.سى پخش خواهد شد.

2- مرحله دوم:

ژنرال شوارزكف (فرمانده پيشين هيات نظامى ايالات متحده در ژاندارمرى ايران)، به عنوان نماينده ويژه ايالات متحده و با اعلام قبلى شاهدخت اشرف، با شاه ديدار مى ‏كند. اين نما ينده، پيش از اين، در نتيجه سفر كارى و موفقيت آميزش در چند سال پيش به ايران، براى شاه بسيار شناخته شده و مورد تحسين او است.

مطالبى كه او به شاه مى ‏گويد، شامل دو بخش است.

بخش نخست، شامل نكات زير است:

(الف) مساله نفت در اين زمان، براى دولتهاى ايالات متحده و بريتانيا، در درجه دوم اهميت قرار دارد. زيرا موضوع اصلى، عزم دو دولت براى پاسدارى از استقلال ايران است. دول مزبور اكنون برآنند تا ايرانيان را يارى رسانند تا كشور خويش رااز فروغلطيدن در دستان شوروى حفظ كنند. اگر مصدق بر مسند قدرت باقى بماند، فروپاشى اقتصادى ايران امرى مسلم است و چون مصدق اجازه نفوذ گسترده‏اى را به كمونيستها داده، در پى اين فروپاشى، آنان بر كشور چيره خواهند شد.

(ب) هر دو دولت احساس مى ‏كنند كه استمرار حكومت خاندان پهلوى، بهترين سنگر در راه حفظ اقتدار ملى است.

(ج) تا زمانى كه مصدق بر مسند قدرت است، ايران هيچگونه كمك مالى جديدى از ايالات متحده دريافت نخواهد كرد و در واقع شايد كمكهاى فعلى هم كاهش يابند.

(د) مصدق بايد برود.

(ه) جايگزين او از طريق همان نيروهايى كه او را به قدرت مى ‏رسانند، مورد پشتيبانى چشمگيرى قرار خواهد گرفت.

(و) موافقت نامه‏اى قابل قبول در مورد نفت پيشنهاد خواهد شد، اما قصدى مبنى بر شتاب بخشيدن به اين قضيه و يا تحميل آن بر ايران در كار نيست.

بخش دوم در برگيرنده مطالب زير است:

(الف) شاه كه اكنون كانون اصلى نيروهاى مخالف مصدق است، در آينده نيز به گونه‏اى گريزناپذير، داراى همين نقش خواهد بود.

(ب) اگر شاه نتواند با اين نيروها همراهى كند، تنها مسئول فروپاشى كشور و از دست رفتن استقلال آن خواهد بود.

(ج) اگر شاه نتواند با اين نيروها همراهى كند، عمر خاندانش به پايان خواهد رسيد. با وجود برداشتهاى نادرست پيشين شاه، ايالات متحده و بريتانيا او را حمايت كرده و مى ‏كنند. ولى اگر شاه موفق نشود، اين پشتيبانى به پايان خواهد رسيد. نماينده ياد شده، پيامدهاى آن را مطرح خواهد كرد.

(د) شاه اظهار داشته كه زاهدى در مقام جايگزين مصدق، مورد قبول او است.

گذشته از اين وى درخواست كرده است كه كمكهاى مالى ايالات متحده و بريتانيا براى زاهدى، مى ‏بايست به نام او (شاه) پرداخت شود.

(ه) ايالات متحده و بريتانيا كاملا با اين نكته موافقند كه زاهدى تنها نامزد كارآمد براى جايگزينى مصدق است. زاهدى آماده خواهد بود تا در آينده‏اى نزديك مسئوليت را بپذيرد و براى موفقيت او، ايالات متحده و بريتانيا از دادن هر گونه كمك، كوتاهى نخواهند كرد. شاه كاملا از برنامه‏هاى زاهدى آگاه است و حداقل كمك از او درخواست خواهد شد. بى درنگ پس از ديدار نماينده ايالات متحده با شاه، رهبر گروه بريتانيايى نيز، براى تقويت و استحكام بخشيدن به گفته‏هاى بالا، ديدار مشابهى انجام خواهد داد.

3- مرحله سوم:

انجام اين مرحله، مسووليت منحصر به فرد شاهدخت اشرف خواهد بود. بى درنگ به دنبال ديدارهاى مزبور و در حالى كه شاه هنوز تحت تاثير آنهاست. شاهدخت اشرف، امضاى سه سند را از او خواهد گرفت. سند نخست، تاريخ دار و دو فقره ديگر بدون تاريخند. اين سه سند از اين قرارند:

(الف) يك نامه سرگشاده كه از افسران وفادار مى ‏خواهد تا با آورنده آن در هر موردى كه او احساس مى ‏كند براى برقرارى ديگر باره شكوه ارتش، باز گرداندن احترام ايشان و براى نشان دادن وفادارى خويش به شاه و كشور لازم است، همكارى نمايند.

(ب) يك فرمان شاهانه كه زاهدى را به رياست ستاد ارتش مى ‏گمارد.

(ج) يك فرمان شاهانه كه از همه درجات و مقامات ارتشى مى ‏خواهد تا صادقانه از دستورهاى رييس ستاد كه شاه او را به كار گمارد، پيروى نمايند.

اين اسناد بى درنگ از كاخ سلطنتى بيرون برده خواهند شد. سند نخست مى ‏بايست به زاهدى رسانده شود و دو فقره سند ديگر را پايگاه ايالات متحده بايد براى روز مبادا نگاه دارد.


ج. توافق با زاهدى‏

ارتباطهاى پيوسته كاركنان آمريكايى و نمايندگان بريتانيا با زاهدى يا نماينده‏اش، به روشن شدن روزافزون تصوير طرحهاى آزمايش او و همچنين مشخص شدن بيشتر عناصرى كه او از آنان توقع هوادارى دارد، كمك كرده است. اين مطالب و گزارشهاى اطلاعاتى مربوطه، براى آماده سازى بندهاى بعدى كه تحت عنوان « سازماندهى براى اجراى كودتا » و همراه با اطلاعات پشتيبانى در پيوست‏هاى آن، به دنبال مى‏آيد، مورد استفاده قرار گرفته‏اند.

در پى تماسهاى گام به گام با شاه كه در بالا ياد شد، ايالات متحده و بريتانيا مستقيما زاهدى را آگاه خواهند كرد كه آنان از سوى او ( زاهدى ) تعهدى محكم از شاه گرفته‏اند و اين كه هنگام حركت به سوى يك برنامه مفصل عملى فرا رسيده است.

نامه امضا شده شاه مبنى بر فراخواندن افسران وفادار براى همكارى با آورنده آن، به سر لشكر زاهدى داده خواهد شد. از او خواسته خواهد شد تا با كمك اين نامه افراد نظامى را به كار گيرد. همچنين پيشنهاد ايالات متحده و بريتانيا براى اقدام تحت عنوان سازماندهى براى سرنگونى مصدق، به زاهدى نشان داده خواهد شد. با او در ميان گذاشته خواهد شد كه اگر براى دستيابى به خواستها و بهبود توانايى‏هاى خود لازم تشخيص مى ‏دهد، فرصت آن را خواهد داشت تا اين طرح پيشنهادى را اصلاح كند. به زاهدى خاطرنشان شده و كامل ايالات متحده و بريتانيا، پيش از زمان كودتا است. سراسر عناصر بالقوه مخالف با مصدق بسيج خواهند شد تا در روز كودتا، سرنگونى دولت مصدق با وسايل قانونى ممكن باشد. به زاهدى خاطرنشان مى ‏شود كه اگر اقدام نظامى بتواند همزمان با اين موفقيت قانونى، تنها به در اختيار گرفتن شهر محدود شود، دولت جانشين در آينده از ويژگى و وجهه بهترى برخوردار خواهد بود.

هر چند اگر شاه با نماينده ايالات متحده كنار نيايد يا از صادر كردن اسناد مزبور براى سرلشكر زاهدى خوددارى كند، به زاهدى اطلاع داده خواهد شد چنانچه او موافقت نمايد، ايالات متحده و بريتانيا آمادگى انجام كودتا را، بدون همكارى فعالانه شاه خواهند داشت.

ما تلاشى همه جانبه خواهيم كرد تا شاه را ناخودآگاه متعهد به همكارى كنيم و اميد بسيار داريم كه به همان نتيجه‏اى برسيم كه در صورت همراهى فعالانه شاه به دست مى‏آيد.

د. سازماندهى جهت اجراى سرنگونى‏

مطالبى كه تحت اين عنوان در پى آمده است، بايد توسط پايگاه عملياتى ايالات متحده جهت گفتگو و تغيير به زاهدى ارايه شود.

عناصر موجود يا تواناييهاى بالقوه، در زير عنوان هايى كه به دنبال مى‏آيند، با نقشهاى خاص خود مشخص شده‏اند. در اين نگرش، از هر گونه اشاره به توان نيروهاى هواخواه مصدق خوددارى شده است.

1- سازماندهى براى اجراى كودتا

1-1- دبيرخانه نظامى. اين دبيرخانه كه در راس آن افسرى قرار دارد كه زاهدى او را تعيين كرده اما بايد مورد قبول ايالات متحده و بريتانيا باشد، از شمار بسيار محدودى از افسران عالى رتبه، توانمند و لايق تشكيل خواهد شد. اين دبيرخانه با پايگاه عملياتى ايالات متحده كه طرح مقدماتى مشترك ايالات متحده و بريتانيا را جهت كنترل تهران ارايه خواهد كرد، در ارتباط خواهد بود. دبيرخانه نظامى براى اجراى وظايف خود، نياز به مبلغى معادل 75000 دلار دارد.

2-1- وظايف دبيرخانه. فورى ‏ترين وظيفه آن، گزينش افسران كليدى در تهران خواهد بود كه مى ‏توان در برابر دولت مصدق روى آنان حساب كرد يا آنان را جذب نمود. به دلايلى امنيتى، اين افسران در ديرترين زمان ممكن، از نقشهاى عملى خود، آگاه خواهند شد.

اين دبيرخانه، با نگرش ويژه به هر اقدامى كه مى ‏بايد در روز كودتا انجام شود، طرح ايالات متحده و بريتانيا را مورد بررسى مفصل قرار خواهد داد. پاره‏اى از اين اقدامات عبارت خواهند بود از تصرف بى درنگ مركز فرماندهى ستاد كل، ايستگاه راديوى ارتش، راديو تهران، خانه‏هاى مصدق و همراهان او، قرارگاههاى پليس و ژاندارمرى، اداره‏هاى پست و تلگراف، مركز تلفن، مجلس و چاپخانه آن و بانك ملى و چاپخانه آن. دستگرشدگان عبارت خواهند بود از چهره‏هاى كليدى دولت مصدق، افسران كليدى همگام با مصدق و سر دبيران روزنامه‏هاى برگزيده .

همچنين توجه ويژه‏اى به تدارك اقداماتى كه بايد در برابر حزب توده انجام گيرد، خواهد شد. زاهدى بايد منتظر واكنش شديدى از سوى اين حزب باشد و نيز مى ‏بايست براى پاسخگويى سرسختانه ‏تر در برابر آن، كاملا آماده باشد. تا هنگام جايگزينى دولت مصدق، هيچ امكانى براى بى اثر ساختن اين حزب وجود ندارد. هر چند پس از تغيير دولت و پيش از آن كه حزب توده قادر باشد تا با تمام نيرو وارد خيابان‏ها شود، براى چند ساعت، فرصت نفس كشيدن وجود دارد.

در زمان كودتا دست كم صد تن از رهبران حزب (توده) و گروهها و رونامه نگاران مى ‏بايد دستگير شوند. نام اين افراد از فهرست تقريبا هشتاد نفره‏اى از رهبران كه به تازگى به وسيله بريتانيا تهيه شده، به اضافه نام هاييكه پايگاه ايالات متحده و همچنين آن چه زاهدى به آن خواهد افزود، فراهم خواهد آمد. كنترل خيابان‏هاى تهران، امكان اجتماع را از (حزب) توده يا ديگر گروهها خواهد گرفت. توزيع گسترده جزوات سياه كه انتشار آن به كميته مركزى حزب نسبت داده خواهد شد، با اين انگيزه انجام مى شود تا اعضاى حزب توده را سردرگم كند و جلوى گردهمايى آنان را به روشى موثر بگيرد. ممكن است براى ايالات متحده ميسر باشد تا از راه هوا و از پيش، مقاديرى گاز اشك آور، جوهر پاك نشدنى يا ديگر مواد مناسب را براى كنترل گروهها فراهم كند. هواپيماهاى نيروى هوايى محلى ممكن است جهت آگاهى مردم، اخطار نامه‏هايى را فرو ريزند مبنى بر اين كه يا در خيابان‏ها حضور نيابند و يا منتظر عواقب كار خود باشند.

3-1- اقدام در روز كودتا. اين اقدام عمدتا از خط مشى‏هايى مشابه پيروى خواهد كرد، اگرچه ممكن است در ارتباط با سه وضعيت متفاوت انجام گيرد. اين سه وضعيت عبارتند از:

وضعيت الف. نقطه اوج اعتراض گسترده مذهبى در برابر دولت مصدق كه بى درنگ پس از اقدام نظامى روى خواهد داد.

وضعيت ب. لحظه‏اى كه مصدق در حال وادار كردن شاه براى ترك كشور است. اين عمل از سوى مصدق يا در نتيجه افزايش قدرت جناح مخالف اوست كه آگاهانه به وسيله شاه رهبرى مى ‏شود، يا به سبب قدرت يافتن روزافزون آن جناح است كه شاه در مقام فردى بى اراده آن را هدايت مى ‏كند.

وضعيت ج. زمانى كه مصدق مى ‏كوشد تا استعفاى خود را تسليم كند. چنين عملى ممكن است ناشى از نگرانى واقعى او به سبب رشد روزافزون مخالفان باشد و احتمالا ممكن است طبق گذشته، منجر به روى آوردن به شاه جهت جلب حمايت شخصى او شود و در صورت ناكامى مصدق در جلب حمايت شاه، او ممكن است توده مردم را براى ريختن به خيابان‏ها فراخواند.

اقدامى كه با توجه وضعيت الف مى‏بايست انجام گيرد بدين گونه است: به هنگام اوج گرفتن وضعيت الف، زاهدى با استفاده از يك اقدام محدود نظامى عليه مركز فرماندهى، فرماندهى ستاد كل را برعهده خواهد گرفت. او بى درنگ پس از آن، شخصى از پيش برگزيده را به جانشينى خود معرفى خواهد كرد و دستگيرى مصدق و ديگران بى درنگ صورت خواهد گرفت. مجلس به تشكيل جلسه‏اى دعوت خواهد شد و جناح مخالف مصدق خواهد كوشيد تا يك راى‏گيرى جهت محكوم نمودن مصدق انجام دهد و در پى آن يك راى‏گيرى در حمايت از زاهدى صورت خواهد گرفت. با وجود اين، زاهدى با - يا بدون - در اختيار داشتن فرمانى شاهانه كه او را نخست وزير بنامد، دولت را تحويل خواهد گرفت و مقتضيات گوناگون روز كودتا را به اجرا درخواهد آورد (به مطالب بالا نگاه كنيد). هنگامى كه او اوضاع را كاملا مهار كرد، براى به دست آوردن راى اعتماد رسمى مجلس مشكلى نخواهد داشت. تنها در اين هنگام است كه شاه به تهران بازمى گردد.

اقدامى كه مى‏بايست با نگرش به وضعيت ب و ج صورت گيرد از اين قرار است:

تنها تغيير در برنامه، پيشبرد لازم جدول زمانى روز كودتا به روز اصلى بحران و نياز براى به حركت درآوردن بى درنگ همه جنبه‏هاى نظامى عمليات كودتا خواهد بود.

2- سازماندهى براى برانگيختن حداكثر مخالفت عمومى با مصدق پيش از كودتا

1-2- برنامه‏هاى كلى. هدف اين مساله ايجاد، گسترش و افزايش جو دشمنى، بى اعتمادى و ترس عمومى نسبت به مصدق و دولت او خواهد بود. مبلغى معادل 150000 دلار براى اين طرح هزينه خواهد شد. اين برنامه، عملياتى مرحله‏اى خواهد بود. اين مراحل از اين قرارند:

مرحله 1- اين بخش، مرحله كنونى پشتيبانى مقدماتى است كه دريافت كمكهاى مالى از سوى ايالات متحده و بريتانيا در طى آن به زاهدى اجازه مى‏ دهد تا دوستان ديگرى را جذب كند و افراد كليدى را به سوى خود بكشاند.

مرحله 2- مبارزه تبليغاتى گسترده در برابر مصدق و دولت او. اما در اين برهه، هدف اصلى مبارزه، خود مصدق است. اين مرحله تنها يك يا دو هفته پيش از به اوج رسيدن وضعيت الف انجام مى‏ گيرد تا بدين ترتيب مصدق فرصت كافى براى واكنش شديد نداشته باشد و اثر آن با گذشت زمان از ميان نرود.

مرحله 3- اين، وضعيت الف است كه به گونه كامل در بند زير توضيح داده شده است.

2-2 وظايف عناصر خاص‏

1-2-2- مطبوعات و تبليغات. در مدت زمان پشتيبانى مقدماتى، گروه بريتانيايى به استفاده از روزنامه‏هاى بى شمار كوچك‏ تر براى پيشبرد يك شيوه ضد مصدق ادامه خواهد داد.در مركز فرماندهى و پايگاه عملياتى، كاركنان ايالات متحده متن‏هايى را براى مقالات، اعلاميه‏ها و جزوات آماده مى‏ كنند و اين متون را كه پاره‏اى در هوادارى از شاه و برخى در ضديت با مصدق است، به فارسى انتشار خواهند داد. اين مطالب كه براى بى اعتبار ساختن مصدق طرح شده‏اند، بر موضوعات زير پافشارى مى ‏كنند:

(الف) مصدق از حزب توده و اتحاد جماهير شوروى حمايت مى ‏كند (انتشار اسناد سياه به اين امر يارى مى ‏دهد).

(ب) مصدق دشمن اسلام است زيرا با حزب توده همكارى مى‏ كند و اهداف آنان را به پيش مى ‏برد.

(ج) مصدق آگاهانه در حال نابود كردن روحيه ارتش و توانايى آن جهت حفظ نظم است.

(د) مصدق آگاهانه و از طريق برداشتن كنترل ارتش از روى مناطق قبيله نشين، در حال ترويج و تشويق عناصر تجزيه طلب منطقه‏اى است. يكى از اهداف مصدق از اين اقدام، تسهيل چيرگى شوروى بر استانهاى شمالى است.

(ه) مصدق آگاهانه كشور را به سوى فروپاشى اقتصادى هدايت مى‏ كند.

(و) قدرت، مصدق را چنان به تباهى كشانده كه ديگر از جنبه‏هاى مطلوب پيشين او هيچ نشانى نيست و اكنون وى داراى همه اميال سركوبگرانه يك مستبد است.

(ز) همگام با اين مطالب، يك گرايش مستمر ارايه خواهد شد دال بر اين كه مصدق ناآگاهانه قربانى خيانت و جاه ‏طلبى مشاوران خود شده است.

از مسايل اساسى آن است كه زاهدى بايد بى درنگ فردى را براى مقام مدير مطبوعات و تبليغات برگزيند كه همچنين ممكن است معاون نخست وزير هم بشود. پايگاه عملياتى ايالات متحده نام فردى را كه زاهدى در نظر دارد از او خواهد گرفت و اين فرد بايد مورد قبول ايالات متحده و بريتانيا نيز باشد. يك يا دو هفته پيش از زمان مقرر براى وضعيت الف تبليغات شديد آغاز خواهد شد. جزييات مربوط به اجراى اين مبارزه تبليغاتى، مسووليت اساسى پايگاه عملياتى ايالات متحده خواهد بود.

بى درنگ پس از تغيير دولت، مدير منصوب زاهدى در امور مطبوعات و تبليغات، بايد براى موارد زير آماده گردد:


(الف) بيشترين بهره ورى را از راديو تهران بنمايد.

(ب) از طريق راديو تهران، پوستر، خبرنامه‏هاى ويژه و غيره بايد برنامه دولت جديد شامل موارد جذاب خبرى كه به ساده ‏ترين نحوى ارايه مى ‏شوند، مانند كاهش فورى هزينه‏هاى زندگى، حقوق بيشتر براى كاركنان دولت و پرسنل ارتش و... به آگاهى همه برسد.

(ج) حداكثر تبليغات محلى نسبت به اظهارنظرهاى ايالات متحده و بريتانيا كه از قبل آماده شده، صورت گيرد.

(د) در جريان قرار داد همه خبرنگاران خارجى.

2-2-2- مجلس. اگر به هنگام كودتا، مجلس تشكيل جلسه داد، كوشش خواهد شد تا تغيير دولت از سوى آن نهاد رسميت يابد و اگر در نشست نباشد، به وسيله يكى از مقام‏هاى منتخب آن كه بايد عضو جناح مخالف مصدق باشد، به تشكيل جلسه فراخوانده شود.

براى مهيا ساختن تغيير دولت، با شمارى از نمايندگان تماس گرفته و خريدارى خواهند شد. مى ‏بايست در اين مورد تصميم گرفته شود كه آيا اين خريدها به وسيله گروه بريتانيايى يا مستقيما توسط زاهدى انجام خواهد شد و تا زمانى او از مصونيت استقرار در محوطه مجلس برخوردار است، براى رسيدن به چنين هدفى، در جايگاهى ممتاز قرار دارد. به دنبال دريافت فهرست نمايندگان به همراه مبالغ لازم براى خريد هر كدام، اقدام ويژه‏اى از جانب گروه بريتانيايى يا زاهدى، براى تامين بودجه و با پذيرش مشترك (ايالات متحده و بريتانيا)، اعمال خواهد شد. همچنين پايگاه عملياتى ايالات متحده، نمايندگان و رابطهاى گوناگونى را براى پشتيبانى از اين عمليات به كار خواهد گرفت.

هدف اساسى اين برنامه، تضمين به دست آوردن اكثريت آرا به علاوه يك راى عليه مصدق است، آن گونه كه در وضعيت الف مورد نياز است. هم اكنون برآورد مى‏ شود كه اگر دست كم سى تن از نمايندگان احساس كنند كه شانس خوبى براى در اكثريت بودن خواهند داشت، آماده‏اند عليه مصدق راى دهند. بايد خاطر نشان ساخت كه همه افراد منتخب مجلس، معمولا در هر نشست حاضر نخواهند بود. با وجود اين تلاشى لازم است تا هنگايم كه مى ‏بايست راى ‏گيرى شود. كمترين حد نصاب مورد نياز اين گونه خواهد بود كه دو سوم نمايندگان حاضر در تهران بايد پيش از راى‏ گيرى در مجلس حضور داشته باشند. بلكه حضورشان براى آن خواهد بود تا حد نصاب مورد نياز تضمين شود.

3-2-2- عناصر سياسى غير از حزب توده. احزاب يا گروههاى سياسى كه اكنون با مصدق مخالفند، نقش بسيار كوچكى را در اين مبارزه بازى مى‏ كنند. احزابى مانند حزب زحمتكشان، سومكا و بخش هايى از پان ايرانيست‏ها تنها مى ‏توانند دسته‏هاى خيابانى محدود و احتمالا غير موثر را فراهم نمايند. با وجود اين، حزب زحمتكشان نقش تقريبا مهمى در انجام تبليغاتى كه در بالا تشريح شد، بازى خواهد كرد.

بايد خاطر نشان ساخت در حالى كه اين احزاب تنها دسته‏هاى خيابانى ناكارآمد را زير فرمان خود دارند، گروه بريتانيايى مى ‏تواند نزديك به 3000 عضو فعال را بسيج نمايد كه مى ‏بايست براى وضعيت الف اختصاص يابند.

4-2-2- رهبران مذهبى. طبق ارزيابي ها ما بر اين باوريم كه تقريبا همه رهبران برجسته مذهبى كه مريدان زيادى دارند، سرسختانه مخالف مصدق هستند. هم پايگاه عملياتى ايالات متحده و هم گروه بريتانيايى، ارتباطهاى محكمى با اطرافيان اين گونه رهبران دارند. توانايى حمايت از زاهدى، در اين زمينه بسيار زياد است.

اين رهبران شامل طيفى بسيار گوناگون و گاهى اوقات عناصرى نامطلوب مانند رهبران غيرسياسى ( ) و ( ) همچنين ( ) و ( ) و گروه تروريستى ( ) مى ‏شوند. در طول تبليغات شديد ضد مصدق پيش از روز كودتا اين رهبران و هواخواهانشان:

(الف) مخالفت خويش را با مصدق ترويج كنند.

(ب) از طريق ارتباط مستقيم با شاه در مرقد (امام رضا (ع)) هوادارى آشكار خود را از نهاد سلطنت و پشتيبانى معنوى خويش را از شاه اعلام دارند.

(ج) به هنگام نياز، تظاهراتى كوچك در هوادارى از مذهب و ضديت با مصدق و به صورت دسته‏هاى بسيار پراكنده در تهران ترتيب دهند.

(د) گروه تروريست (به راه اندازند) تا تهديد كنند كه آنان آماده‏اند در هوادارى از نمايندگان هواخواه مصدق و اعضاى دولت و همقطاران او دست به اقدام مستقيم بزنند.

(ه) همراهى كامل خود و هوادارانشان را در وضعيت الف تضمين كنند.

(و) پس از تغيير دولت، از راديو تهران و در مساجد، اطمينان قاطعى مى‏ دهند كه دولت جديد به اصول مذهبى پايبند است.

5-2-2- تجار بازار. آنان را مى ‏توان چنين تعريف كرد: شمار كم و بيش اندكى از بازرگانان پرسابقه و برجسته با نگرشى نيمه مذهبى و تاثيرى چشمگير بر رده‏هاى پايين ‏تر اجتماعى در بازار. ارتباطات با اين تجار هم از طريق گروه بريتانيايى و هم از راه پايگاه عملياتى ايالات متحده وجود دارد.

اين بازرگانان به خاطر ضررهايى كه دولت از طريق كسادى اقتصاد و معادلات، كاهش واردات، ماليتهاى توان فرسا و كاهش موجودى پول، بر آنان وارد نموده، ضد مصدق هستند.

در دوره تبليغات شديد از وضعيت الف، اين تجار:

(الف) شايعات ضد دولت را در بازار پراكنده خواهند ساخت.

(ب) در جنوب تهران و در مخالفت با سياستهاى اقتصادى دولت مصدق، اعتراضهاى محدودى را ترتيب خواهند داد. سپس در زمان وضعيت الف، آنها:

(ج) تمام يا بخشى از بازار را تعطيل كنند.

3-2- آخرين اقدام پيش از كودتا

همچنان كه گفته شد، اقدام نظامى مى ‏تواند از وضعيتهاى الف، ب يا ج سرچشمه گيرد. هر چند فعاليتهاى تشكيلاتى پيش از كودتا چنان كه در بالا آمده است، عمدتا براى ايجاد وضعيت الف كه در زير مى‏آيد، خواهد بود.

(1) در روز مقرر، حملات مرحله‏اى عليه رهبران سرشناس مذهبى در تهران انجام خواهد گرفت.

(2) ديگر رهبران مذهبى، بى درنگ خواهند گفت كه اين حملات از جانب مصدق همچون واكنشى عليه ناخرسنديى كه رهبران مذهبى سراسر كشور نسبت به دولت او از خود نشان داده‏اند، صورت گرفته است.

(3) بى درنگ شمارى از رهبران برجسته ‏تر در صحن مجلس تحصن مى‏ كنند.

(4) در اين زمان، اين رهبران مذهبى به وسيله پيروانشان بيانيه هايى را صادر خواهند كرد كه با شديدترين لحن، نگرش و رفتار ضد مذهبى مصدق را محكوم مى‏نمايد.

(5) در همان زمان و همانند مورد 2، 4-2-2، (د) كه در بالا گفته شد(3)، بيشترين تبليغات در مورد اسناد جعلى منتشره پايگاه ايالات متحده انجام خواهد شد كه به تفصيل نشان مى ‏دهند توافق نامه‏اى پنهانى ميان مصدق و حزب توده بسته شده و در آن، حزب توده متعهد شده است كه تمام توان خود را در هوادارى از مصدق و عليه رهبران مذهبى، ارتش و پليس، به كار بندد.

(6) همزمان، اين رهبران پيروانشان را فرا مى ‏خوانند تا در سراسر تهران در مساجد، دفاتر پست و تلگراف، بانكها و... تحصن كنند. گروه بريتانيايى و پايگاه ايالات متحده حداكثر تلاش خود را به كار مى ‏بندند تا در حد امكان بيشترين تعداد راهپيمايان را فراهم آورند و در همان زمان، تجار خواهند كوشيد تا بازار را تعطيل كنند (اين تحصن گسترده ترتيب داده مى ‏شود تا سراسر زندگى و فعاليت روزانه مردم را در شهر مختل كند و به گونه‏اى قابل توجه، ميزان ناخرسندى عمومى را از دولت نمايان سازد. تحصن، گونه‏اى محلى از مقاومت منفى است و طبق سنن ديرپا، نيروهاى نظامى و پليس قادر نيستند تا در برابر مردمى كه در تحصن به سر مى‏برند، دست به اقدام زنند).

(7) در اثناى اين جوّ رو به افزايش خصمانه، زاهدى رياست ستاد را بر عهده خواهد گرفت و شروع به دستگيرى افرادى خواهد كرد كه بخشى اساسى از مرحله نظامى كودتا به شمار مى‏آيد.

(8) درست پس از اين حركت زاهدى، مجلس براى رسميت بخشيدن به جابجايى دولت، جلسه‏اى خواهد داشت و كودتا را كامل خواهد كرد.

سوم. ارزيابى احتمال كاميابى برنامه عملياتى

اطلاعاتى كه تاكنون آورده شد، بيان كننده طرحى به شيوه غربى است كه براى اجرا به شرقي ها ارايه شده است. با وجود اين، نويسندگان اين برنامه، آن را با شناختى كامل از كشور و مردم ايران نوشته و كوشيده‏اند تا سراسر جزييات را از ديدگاه ايرانى بررسى و ارزيابى كنند. با توجه به ناكارآمدى شناخته شده ايرانيان در برنامه ريزى و عمل به شيوه‏اى كاملا منطقى، ما هرگز انتظار نداريم كه چنين طرحى، همانند عملياتى كه پرسنل غربى انجام مى ‏دهند، در فضايى محلى دوباره بررسى و اجرا شود.

با وجود اين، احساس مى ‏كنيم كه اين طرح به اندازه كافى آشكار و گسترده است و حتى اگر هم صد در صد اجرا نشود، احتمال قابل قبولى براى كاميابى آن وجود دارد.

امنيت در ميان همه عناصر محلى درگير، نقطه ضعفى جدى است كه در سرشت ايرانيان وجود دارد. بايد از اين واقعيت آگاه باشيم كه شكافهاى امنيتى ممكن است منجر به اقدامات سركوبگرانه مصدق شود.

اين عمليات برنامه ريزى شده، هيچگونه سابقه‏اى در ايران سالهاى اخير نداشته است. كودتاى رضا شاه، سرشتى سراپا ديگرگونه داشت. كودتاهاى اخير در ديگر كشورهاى خاور نزديك نيز در شرايطى بسيار آسان ‏تر اجرا شد، زيرا در آن كشورها يك جناح بزرگ مخالف و هوادار كمونيست و يا يك رييس دولت كه پشتيبانى مردمى نيرومندى داشته باشد، موجب پيچيده شدن امور نشده بودند.

نكات زير در ارتباط با مفهوم كلى كودتا، پيش از برآوردى جهت ارزيابى احتمال كاميابى طرحى، بسيار مهم هستند:

الف. شكست كودتا پيامدهاى زير را خواهد داشت:

1- بروز يك موج نيرومند خصومت دولتى كه متوجه ايالات متحده است و احتمال اين كه آن كشور از ايران اخراج شود.

2- اين كه بريتانيا تشكيلات عملياتى خود را كه عمدتا قصد سرنگونى مصدق را دارد، از دست بدهد.

ب. اگر كودتا انجام شود و ناكام بماند ولى ايالات متحده از ايران اخراج نشود؛ و اگر مصدق در تاريخ ديگرى سقوط كند. ايالات متحده و بريتانيا در موقعيتى نخواهند بود كه از اين فرصت سود ببرند، چون ممكن است گروه بريتانيايى و برخى از امتيازات ايالات متحده به سبب شكست كودتا از بين بروند.

ج. در صورت ناكامى كودتا، هنوز هم احتمال اخراج ايالات متحده از ايران وجود دارد، زيرا فروپاشى گريزناپذير اقتصادى در دوران دولت كنونى مصدق احتمالا همراه با آشفتگى داخلى خواهد بود و به دنبال آن چيرگى حزب توده كه زير نظر اتحاد جماهير شوروى است.

د. اگر طرح كودتا در اين هنگام رد شود، پس مى ‏بايد براى زمانى كه فروپاشى اقتصادى و هرج و مرج داخلى پديد مى‏آيد، طرح ديگرى آماده گردد.

نتيجه: به خاطر پشتيبانى شاه، پذيرش ويژگى‏هاى اساسى اين طرح از سوى زاهدى، موافقت ما با جرح و تعديلهاى او و نظر به اطمينان ما در اين مورد كه او مطابق با يك جدول زمانى حساب شده، عمل خواهد نمود، نويسندگان اين برنامه بر اين باورند كه كودتا موفقيت‏آميز خواهد بود.



چهارم. پيوست‏ها

پيوست‏هاى پيشنهادى، در كنار طرح عمليات گنجانده نمى‏ شوند، زيرا آنها بايد براساس اخبار و اطلاعات گسترده‏اى كه هنوز و مشخصا به اين منظور در حال گردآورى هستند، قرار داده شوند.

پيوست‏ها شامل فهرست بسيار مفصلى از همه حمايتهاى موجود و احتمالى براى زاهدى است، همانند نام و مقام افسرانى از ارتش كه از او هوادارى مى ‏كنند، بررسى انتقادى جايگاه نمايندگان مجلس، ارزيابى تعداد و همبستگى آن دسته از رهبران مذهبى كه پشتيبان زاهدى اند، كابينه پيش بينى شده زاهدى و غيره.

--------------------------------------- توضيح:

1- اسامي که سازمان سيا مايل به فاش شدن آن ها نبوده است در اسناد منتشر شده از سوی اين سازمان به صورت پرانتزهای خالی آمده است


پيك ايران

نقل قول از سایت ::::روندنو

www.itsatforums.com

نوشته شده توسط رامین | موضوع: | لینک ثابت |

فتواي قتل شريعتمداري صادر شد! شنبه سی ام تیر 1386 0:56
فتواي قتل حسين شريعتمداري توسط علماي سلفي صادر شد. بنا به گزارش هايي كه برخي پايگاه هاي اينترنتي ديروز منتشر ساختند، به دنبال انتشار مقاله اي از مديرمسئول روزنامه كيهان كه وي در آن با استناد به اسناد كاملا متقن استدلال كرده بود بحرين بخشي از خاك ايران بوده و طي زد و بندي ميان محمدرضا پهلوي و غربي ها به طور غيرقانوني از خاك ايران جدا شده، جمعي از علماي ديني شيخ نشين هاي خليج فارس حسين شريعتمداري را واجب القتل اعلام كردند و درباره كساني كه عقيده او را قبول داشته باشند نيز فتوا دادند كه اگر طي 3 روز توبه نكنند، مجازات آنها قتل خواهد بود. از جمله، «شيخ جاسم سعيدي» نماينده سلفي در مجلس نمايندگان بحرين در فتواي خود آورده است؛
«هركسي به صحت اظهارات شريعتمداري ايمان داشته باشد كه بحرين بخشي از خاك ايران است، در زمره «خوارج» قرار مي گيرد و كسي كه از ولايت امر خارج شود، طي سه روز بايد توبه كند و اگر توبه نكرد، مجازات وي قتل است كه از سوي ولي امر تعيين مي شود.»
همچنين دكتر «شيخ ناجي العربي» گفته: «ولي امر، شرعا و قانونا حق دارد كسي را كه به اظهارات شريعتمداري ايمان داشته باشد، مجازات كند.»

سخنگوي وزارت امور خارجه ديروز در پاسخ به درخواست خبرنگار الجزيره مبني بر برخورد با روزنامه كيهان به خاطر يادداشت مربوط به بحرين و جزاير سه گانه ايراني تصريح كرد: آنچه در يادداشت اين روزنامه مطرح شد مبتني بر اسناد و مستنداتي بود كه در اختيار نويسنده آن قرار داشته پس نيازي به برخورد با اين روزنامه ديده نمي شود.
به گزارش خبرنگار كيهان «سيدمحمدعلي حسيني» در جمع خبرنگاران داخلي و خارجي با اشاره به سفرهاي هفته جاري وزير امور خارجه كشورمان به كشور بحرين گفت: آقاي متكي براساس برنامه ريزي قبلي كه هيچ ربطي به اتفاقات چند روز گذشته نداشت قرار بود دو ساعتي هم در بحرين توقف داشته باشد اما به اصرار مقامات بحريني چند ساعتي را هم اضافه تر در اين كشور ماندند و در نتيجه ملاقات هاي جداگانه با همتاي بحريني و وليعهد اين كشور هم درباره مسائل مختلف فيمابين برگزار شد.
حسيني تشكيل كميسيون مشترك همكاري هاي اقتصادي و گازي دو كشور و همچنين توافق بر سر همكاري هاي رسانه اي را از نتايج اين سفر چند ساعته عنوان كرد.
آيا يادداشت كيهان
با هماهنگي وزارت خارجه بوده؟!
در ادامه اين جلسه خبرنگار يكي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات با اشاره به يادداشت روزنامه كيهان درباره تحركات توطئه آميز شوراي همكاري خليج فارس درباره جزاير سه گانه ايران از سخنگوي وزارت امور خارجه پرسيد كه آيا نويسنده يادداشت با هماهنگي دستگاه ديپلماسي كشور اقدام به طرح اين موضوع كرده يا شخصي بوده؟
حسيني در پاسخ به اين سؤال گفت: نويسنده اين يادداشت با صراحت اعلام كرده كه مطلب نوشته شده نظر و موضع شخصي خودش بوده و هيچ ربطي به موضع رسمي دستگاه ديپلماسي كشور ندارد.
حسيني افزود: قرار نيست دستگاه ديپلماسي كشور آنچه را كه در رسانه ها، چه در ايران و چه در كشورهاي منطقه مطرح مي شود به عنوان موضع رسمي دولت ها تلقي بكنيم.
وي در عين حال از تلاش برخي رسانه هاي منطقه اي در سوء استفاده از اين مسئله براي رسيدن به اهداف خودشان به شدت ابراز تأسف كرد.
حسيني خاطرنشان كرد: جمهوري اسلامي ايران همواره حاكميت بحرين را محترم مي شمارد و هميشه حفظ حسن همجواري را مورد تأييد و تأكيد قرار داده است.
خبرنگار كيهان: يادداشت كيهان نظرشخصي نبود
در پي اعلام نظر حسيني در اين زمينه خبرنگار روزنامه كيهان در توضيحي گفت: مديرمسئول روزنامه كيهان در اين يادداشت به عنوان نويسنده اين مطلب، نظر شخصي خود را ننوشته است بلكه يادداشتي را مبتني بر اسناد معتبر و غيرقابل انكار به تحرير درآورده است كه پشتوانه مردمي هم دارد چون عين اسناد، هم اكنون، هم در اختيار وزارت امور خارجه قرار دارد و هم اصل آن در وزارت امور خارجه انگليس منبع اصلي منتشر كننده آن موجود است.
الزاما اظهارنظر شخصي غيرمستند نيست
سخنگوي وزارت امور خارجه در پاسخ به اين توضيح گفت: الزاما اظهار نظر شخصي غيرمستند نيست بلكه برعكس اظهارنظر شخصي و يا هر موضع شخصي مي تواند مستند به يك استناد قوي تاريخي هم باشد. اما آنچه كه مطرح مي شود اين است كه قطعا نظر نويسنده اين مقاله موضع رسمي جمهوري اسلامي نيست.
خبرنگار كيهان در ادامه با اشاره به اتهام فتنه گري به اين روزنامه در رابطه با اين موضوع از سخنگوي وزارت امور خارجه پرسيد آيا اقدام مرعوبانه شوراي همكاري خليج فارس كه هر از گاهي با چراغ سبز آمريكا و اسرائيل و با استناد به يك نامه كاملا غيرمعتبر، ادعاي مالكيت امارات بر جزاير سه گانه را مطرح مي كند فتنه گري است يا يادداشت روزنامه كيهان كه به استناد به اسناد معتبر به نگارش درآمده است؟!
خبرنگار كيهان ادامه داد آيا ادعاي پوچ و واهي اخير خبرگزاري تفرقه افكن الجزيره مبني بر اين كه استان خوزستان متعلق به عربستان سعودي است فتنه انگيزي است يا اين كه ما بر اساس اسناد معتبر ثابت كرده ايم كه بحرين يكي از استان هاي كشور ايران است؟!
حسيني در اين باره هم گفت: همانطور كه توضيح دادم چه بسا افراد در اظهارنظر شخصي خودشان استناد به اسناد معتبر تاريخي هم داشته باشند اما اين مسئله نمي تواند به عنوان موضع رسمي كشورمان تلقي شود زيرا هر موقع كه جمهوري اسلامي ايران لازم بداند در عرصه سياسي موضعي را اعلام كند از طريق وزارت امور خارجه اعلام مي كند.
سيدمحمدعلي حسيني در ادامه در پاسخ به اين سؤال خبرنگار ما كه پرسيد، آيا فكر نمي كنيد كه اگر دستگاه ديپلماسي كشور در اين رابطه به جاي اتخاذ مواضع خنثي با استفاده از اين اسناد معتبر با توطئه هاي شوراي همكاري خليج فارس، خبرگزاري الجزيره و دولت انگليس (در خصوص باغ قلهك) برخورد مقتدرانه مي كرد، امروز خبرگزاري الجزيره جرات پيدا نمي كرد كه به مردم خوزستان توهين كند و يا دولت انگليس ادعا كند كه در مقابل باغ قلهك، باغ «منچستر» ايران در لندن ( كه اسناد مالكيت آن موجود است) را مصادره خواهيم كرد، گفت: عملكرد وزارت امور خارجه نشان مي دهد كه اين وزارتخانه همواره نسبت به ادعاهاي بي پايه و اساسي كه از سوي برخي كشورها مطرح مي شود اعتراض كرده و اعتراضش هم قوي و منطبق بر واقعيات تاريخي و اسناد تاريخي بوده است.
وي تأكيد كرد: وزارت امور خارجه در اين زمينه هيچ كوتاهي در سال هاي گذشته نكرده است.
كيودوي ژاپن: سفر متكي
به بحرين بي مورد بود
در همين حال خبرنگار كيودوي ژاپن هم با اشاره به فتنه گري هميشگي اعضاي شوراي همكاري خليج فارس درباره جزاير سه گانه ايران گفت: من در تعجبم كه ايران هر بار در واكنش به اين گونه اقدامات تفرقه آميز كشورهاي عربي درباره جزاير سه گانه ابراز ناراحتي كرده است اما حتي يك بار وزير امور خارجه يكي از اين كشورها براي دلجويي به ايران سفرنكرده است ولي متأسفانه آقاي متكي بلافاصله به بحرين سفر كرد به طوري كه از آن اين بهره برداري شد كه ايشان براي عذرخواهي به اين كشور رفته است و حال آن كه اسناد منتشر شده توسط مديرمسئول روزنامه كيهان كاملاً معتبر و غيرقابل انكار است. حسيني هم در پاسخ، اين برداشت را نادرست خواند و گفت: آقاي متكي براي عذرخواهي به بحرين نرفته بود.
وي تصريح كرد: اگر مبناي فعاليت هاي ديپلماتيك را براساس برداشت هاي رسانه اي بگذاريد، ديگر نبايد هيچ قدمي در اين عرصه برداشت.
وي تأكيد كرد: ما همواره تأكيد كرده ايم كه «خليج فارس» و «جزاير سه گانه» هم ايراني و بخش انفكاك ناپذير از خاك جمهوري اسلامي است و استفاده از نام مجعول براي آن ها به هيچ وجه نمي تواند واقعيات تاريخي را تحريف كند.
الجزيره: با كيهان
بايد برخورد شود
در ادامه اين جلسه خبرنگار الجزيره هم در واكنش به اين يادداشت از سخنگوي وزارت امور خارجه درخواست برخورد با روزنامه كيهان را مطرح كرد و گفت: چرا در حالي كه برخي روزنامه هايي را كه به جرم هاي كمتر از كيهان مرتكب شده اند تعطيل مي كنيد اما با اين روزنامه برخورد نمي كنيد.
حسيني در پاسخ به اين سؤال تصريح كرد: ضرورتي به برخورد با روزنامه كيهان نمي بينيم زيرا آنچه در اين يادداشت مطرح شده مبتني بر اسناد و مستنداتي بود كه در اختيار نويسنده بود.
براي قطار هسته اي
ترمزي در كار نيست
سخنگوي وزارت خارجه در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه مدعي بود باتوجه به دور جديد تعامل ايران و آژانس بين المللي انرژي اتمي گويا قطار هسته اي ايران ترمزدار شده است؟ اظهار داشت: ترمزي در كار نيست.
وي با اشاره به مواضع دكتر احمدي نژاد مبني بر اينكه در فعاليت هاي هسته اي كشورمان توقفي رخ نخواهد داد، افزود: فعاليت هاي هسته اي ما در چارچوبي مدون قرار دارد و فارغ از فراز و نشيب هاي سياسي دنبال مي شود.
پيشنهاد البرادعي
براي مذاكره با آمريكا را
بررسي مي كنيم
حسيني پيشنهاد البرادعي مبني بر مذاكرات ايران و آمريكا براي حل موضوع هسته اي را قابل بررسي دانست و افزود: مذاكرات هسته اي بين خاوير سولانا و دكتر لاريجاني كه پيش از اين برگزار شده در آينده هم تكرار خواهد شد و علاوه بر آن، مذاكرات ايران و آژانس كه چندروز پيش در تهران انجام شد نيز اوايل مردادماه ادامه خواهد يافت.
اتهامات آمريكا عليه ايران
فرار به جلوست
سخنگوي وزارت خارجه اتهامات اخير آمريكا عليه كشورمان را بهانه جويي و نوعي فرار به جلو عنوان كرد و گفت: اين مسائل بهانه جويي هايي است كه آمريكايي ها همواره دارند؛ آنها گاهي اوقات توانمندي حزب الله را مطرح مي كنند و گاهي هم جمهوري اسلامي ايران را به مسائل خاص متهم مي نمايند كه اين اقدامات در راستاي همان سياست فرار به جلوي اين كشور مي باشد.
حسيني ضمن ابراز تأسف از عدم تغيير رويه واشنگتن ادامه داد: متأسفانه آمريكاييها نمي خواهند اشتباهاتشان را بپذيرند و درصدد اصلاح آن برآيند؛ آنها با سخنراني و متهم كردن ديگران قادر به حل مشكلاتشان نخواهند بود.
از كارشكني هاي واشنگتن اطلاع داريم
وي با اشاره به همكاري هاي پنهاني و محرمانه واشنگتن با گروه هاي تروريستي وحزب بعث عراق كه نهايتاً به كشتار و به زيان منافع ملي عراق تمام مي شود اظهار داشت: ما نمي خواهيم به مسائلي كه شايد ضرورتي براي طرح آن نمي بينيم بپردازيم؛ ما نمي خواهيم به نوع تعامل آمريكا با گروه هاي تروريستي و اينكه چه جاهايي چشم خود را بر اقدامات آنها مي بنديم؛ ما نمي خواهيم اعلام كنيم كه آمريكايي ها در چه جاهايي با بعثي ها نشست و برخاست داشته اند؛ اينها مطالبي نيست كه ايران از آنها بي اطلاع باشد.
بازرسي از اراك در چارچوب قوانين است
سخنگوي وزارت امور خارجه درخصوص موافقت ايران براي حضور بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي در تأسيسات آب سنگين اراك اظهار داشت: قرار شد كه برنامه ريزي انجام شود و بازرسي هاي آژانس براساس موافقت نامه پادمان از اين تأسيسات نيز انجام گيرد؛ همكاري ايران با آژانس نيز براساس مقررات بين المللي ادامه خواهد داشت.
اظهارات اخير مركل
شايسته خود اوست
سخنگوي وزارت خارجه در واكنش به اظهارات توهين آميز اخير آنگلا مركل، صدر اعظم آلمان در مورد مسئولان كشورمان اظهار داشت: اين اظهارات ظاهرا در جلسه اي كه بخشي از شركت كنندگان آن يهوديان و صهيونيست ها بوده اند ابراز شده بود.
وي مواضع اخير مركل در مورد مسئولان كشورمان را شايسته اين مقام آلماني دانست و ضمن ابراز تعجب از چنين مواضعي افزود: تعجب مي كنيم كه خانم مركل از اعلام اين مواضع اهداف چه كسي را دنبال مي كنند؟!
در صورت لزوم
براي تمديد مهلت 60 روزه مذاكره مي كنيم
سخنگوي وزارت خارجه در پاسخ به سؤال ديگري، مبني بر اينكه در صورت عدم پايان مذاكرات ايران و آژانس در مهلت مقرر شده 60روزه، آيا تهران براي تمديد اين مهلت از آژانس و شوراي امنيت درخواست خواهد كرد؟ اظهار داشت: بناي ما بر اين است كه طي دو ماه مقرر شده توافقات انجام شود و اهتمام جدي انجام كامل موضوع در زمان تعيين شده است.
وي خاطرنشان كرد: البته طبيعي است كه چنانچه مذاكرات ادامه داشته باشد و نياز به تمديد اين زمان احساس شود، تمديد زمان مذكور مي تواند مورد مذاكره دو طرف قرار گيرد.
احتمال جنگ
رژيم صهيونيستي با سوريه يك گمانه است
حسيني طرح برخي گمانه زني ها مبني بر احتمال وقوع جنگ بين رژيم صهيونيستي و سوريه را صرفا پيش بيني هايي دانست كه خوشبختانه هيچ كدام محقق نشده و ادامه داد: روابط ما با سوريه مستحكم و عميق است و به همين شكل ادامه خواهد يافت.
پرونده هاله اسفندياري ارتباطي با گروگان هاي اربيل ندارد
سخنگوي وزارت خارجه در پاسخ به سؤال خبرنگاري درباره ارتباط دستگيري هاله اسفندياري و چند تن ديگر از ايرانيان مقيم آمريكا از جانب دستگاه امنيتي كشورمان با عدم آزادي گروگان هاي اربيل، گفت: مسئولان قضايي ما در حال پيگيري اين موضوع هستند و مراحل تحقيقاتي اين مسئله در حال پيگيري است.
وي ضمن رد هرگونه ارتباط بين اين موضوع و مسئله گروگان هاي اربيل تاكيد كرد: برخي مسائل امنيتي متوجه اين افراد بود كه وزارت اطلاعات با هماهنگي دستگاه قضايي در حال پيگيري آن است.
دومين حمله به سفارت ايران در قندهار
سخنگوي وزارت خارجه درباره دومين حمله صورت گرفته عليه سفارت كشورمان در قندهار گفت: ما مسئوليت اصلي در خصوص حفاظت از كنسولگري و اتباع كشورمان در افغانستان را متوجه دولت اين كشور مي دانيم.



نوشته شده توسط رامین | موضوع: | لینک ثابت |

انحطاط‌ هخامنشيان‌ (روايت‌ استاد زرين‌كوب‌) شنبه بیست و سوم تیر 1386 1:56
اردشير درازدست‌ بر تخت‌ سلطنت‌
10-1- با مرگ‌ خشايارشا ، دربار هخامنشي‌ در يك‌ سلسله‌ سوء قصدهاي‌ جنايت‌آميز كه‌ در توالي‌ نسلها شامل‌ برادركشيها و پدركشيهاي‌ بي‌رحمانه‌ بود فرو رفت‌ و هر روز بيش‌ از پيش‌ به‌ انحطاط‌ و انقراض‌ گراييد. اين‌ انحطاط‌ كه‌ با بازگشت‌ خشايارشا از يونان‌ نشانه‌هاي‌ آن‌ آشكار گشت‌ در واقع‌ از وقتي‌ آغاز شد كه‌ روح‌ جنگجويي‌ و انضباط‌ نظامي‌ جاي‌ خود را به‌ توطئه‌پردازي‌، سياست‌ بازي‌ و مخصوصاً دسيسه‌هاي‌ حرمخانه‌ و خواجه‌ سرايان‌ داد. قتل‌ خشيارشا، كه‌ با اين‌ گونه‌ دسيسه‌هاي‌ حرم‌ مربوط‌ بود، يك‌ سلسله‌ از اين‌ گونه‌ توطئه‌ها را به‌ دنبال‌ خود كشاند و دربار هخامنشي‌ را هر روز بيش‌ از پيش‌ در منجلاب‌ دسيسه‌ و خيانت‌ و طلا و خون‌ فرو برد و در سراشيبي‌ يك‌ نزاع‌ طولاني‌ انداخت‌. جانشين‌ وي‌ اردشير، ( ارطخشات‌ )، كوچك‌ترين‌ فرزند خشايارشا - و درازدست‌ خوانده‌ مي‌شد، از آنكه‌ دست‌ راستش‌ از دست‌ چپ‌ درازتر بود و يا چنان‌ كه‌ در افسانه‌ها آمده‌ است‌ هر دو دستش‌ تا به‌ زانو مي‌رسيد. اردوان‌ قاتل‌ پدرش‌ كه‌ وي‌ را به‌ سلطنت‌ نشاند، برادر بزرگ‌تر او داريوش‌ را هم‌ با القاي‌ اين‌ فكر كه‌ قاتل‌ خشايارشا اوست‌ و در حق‌ وي‌ نيز سوء قصد دارد به‌ دست‌ وي‌ هلاك‌ كرده‌ بود، و با سلطنت‌ اسمي‌ كه‌ به‌ او واگذار كرد در واقع‌ خودش‌ با كمك‌ پسرانش‌ تمام‌ قدرت‌ را در دربار قبضه‌ كرده‌ بود. چون‌ ويشتاسپ‌ پسر دوم‌ خشايارشا هم‌ دور از تختگاه‌ بود، وي‌ دربار شاه‌ را جولانگاه‌ قدرت‌ خويش‌ يافت‌ و با تسلطي‌ كه‌ بر اردشير جوان‌ داشت‌ او را بازيچه‌ي‌ خويش‌ پنداشت‌ و منتظر فرصت‌ مناسبي‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ او بود. اما چند ماه‌ نگذشته‌ بود كه‌ پادشاه‌ جوان‌ از جنايت‌ وزير، كه‌ تا آن‌ هنگام‌ قتل‌ پدر وي‌ را به‌ برادرش‌ داريوش‌ منسوب‌ مي‌داشت‌، آگهي‌ يافت‌. ظاهراً چيزي‌ كه‌ وي‌ را در آغاز در قبول‌ اتهام‌ اردوان‌ درباره‌ي‌ داريوش‌ از ترديد رهانيده‌ بود سابقه‌ي‌ نارضايي‌ داريوش‌ از رفتار پدر با زن‌ و مادرزن‌ وي‌ بود.

به‌ هر حال‌ با كشف‌ حقيقت‌ توطئه‌، ميتريدات‌ خواجه‌ ، به‌ عنوان‌ قاتل‌ شاه‌ توقيف‌ و با شكنجه‌ و زجر بسيار كشته‌ شد. اردوان‌ هم‌ در زد و خوردي‌ ك‌ در داخل‌ قصر روي‌ داد با پسرانش‌ به‌ قتل‌ رسيد و بدين‌گونه‌ اردشير با پيشدستي‌ بر اردوان‌ آنچه‌ را به‌ احتمال‌ قوي‌ منشأ عنوان‌ درازدست‌ براي‌ وي‌ شده‌ بود تحقق‌ داد و خود را از دغدغه‌اي‌ كه‌ در داخل‌ دربار بدان‌ دچار بود آسوده‌ يافت‌. اقدام‌ بعدي‌ وي‌، اعزام‌ لشكري‌ به‌ دفع‌ برادرش‌ ويشتاسپ‌ بود كه‌ ساتراپ‌ بلخ‌ بود و سلطنت‌ را حق‌ خود مي‌دانست‌. در اولين‌ جنگ‌ سپاه‌ اردشير شكست‌ خورد، اما يك‌ لشكركشي‌ ديگر پيروزي‌ او را تأمين‌ كرد(462ميلادي‌) و تخت‌ و تاج‌ وي‌ بي‌منازع‌ گشت‌. سلطنت‌ چهل‌ ساله‌ي‌ وي‌ با آنكه‌ چند بار مواجه‌ با شورشهاي‌ سخت‌ شد روي‌ هم‌ رفته‌ در صلح‌ گذشت‌ و امپراطوري‌ هخامنشي‌ بر اثر همين‌ صلح‌گرايي‌ به‌ حال‌ ركود و انحطاط‌ افتاد. بر وفق‌ روايت‌، وي‌ در دربار به‌ خاطر طبع‌ ملايم‌ و حالت‌ موقرش‌ محبوب‌ بود، به‌ علاوه‌ بنابر مشهور، فوق‌العاده‌ زيبا و دلير هم‌ بود. از قرائن‌ برمي‌آيد كه‌ پادشاه‌، خوش‌طبع‌ و تا حدي‌ ضعيف‌النفس‌ بود و مخصوصاً به‌ شدت‌ تحت‌ نفوذ مادرش‌ آمستريس‌ و زنش‌ آميس‌تيس‌ قرار داشت‌.

درگيريهاي‌ اردشير درازدست‌ در يونان‌ و مصر
10-2- در همان‌ آغاز سلطنت‌ وي‌ تميستوكلس‌ سردار آتن‌ به‌ دربار وي‌ پناه‌ آورد. او كه‌ در آتن‌ به‌ سبب‌ مخالفتهايي‌ كه‌ رفتار مستبدانه‌ و غرور بي‌جايش‌ برانگيخته‌ بود، به‌ رغم‌ نام‌ و آوازه‌اي‌ كه‌ از فتح‌ سالاميس‌ و پلاته‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود، به‌ اتهام‌ خيانت‌ مورد تعقيب‌ و بر موجب‌ حكم‌ غيابي‌ دادگاه‌ شهر محكوم‌ به‌ مرگ‌ بود (468)، با خانواده‌ي‌ خويش‌ به‌ پناه‌ اردشير آمد. پادشاه‌ ايران‌ هم‌، به‌ رغم‌ زيانها و گزندهايي‌ كه‌ او در طي‌ جنگهاي‌ گذشته‌ به‌ ايران‌ وارد كرده‌ بود جوان‌ مردانه‌ او را زنهار بخشيد. حتي‌ با آنكه‌ عمه‌ي‌ شاه‌، از اهل‌ حرم‌، به‌ تلافي‌ قتل‌ شاهزادگان‌ هخامنشي‌ كه‌ در سالاميس‌ و پلاته‌ كشته‌ شده‌ بودند به‌ اصرار طالب‌ عقوبت‌ و خواهان‌ اعدام‌ او بود، او را به‌ عنوان‌ مهمان‌ و پناهنده‌ از هر گونه‌ گزندي‌ پناه‌ داد و حتي‌ بعدها شغل‌ مناسبي‌ هم‌ در آسياي‌ صغير به‌ او واگذار كرد و او تا پايان‌ عمر در حمايت‌ پادشاه‌ ايران‌ بود. اردشير درازدست‌ بعد از رهايي‌ از كشمكشهاي‌ داخلي‌ مواجه‌ با شورش‌ مصر شد (460). در آنجا اين‌هارو (ايناروس‌) نام‌ كه‌ خود را پسر پسامتيك‌ و فرمانرواي‌ ليبي‌ مي‌خواند، به‌ دعوي‌ سلطنت‌ برخاست‌ و چون‌ از اعقاب‌ فرعونان‌ سائيس‌ بود در مصر سفلي‌ از پشتيباني‌ كاهنان‌ نيز برخوردار شد. وي‌ مصريهاي‌ را كه‌ از حكومت‌ پارسيان‌ ناراضي‌ بودند گرد خود جمع‌ آورد. از آتنيها هم‌ براي‌ مقابله‌ با سپاه‌ ايران‌ ياري‌ خواست‌. پريكلس‌ فرمانرواي‌ آتن‌ نيز كه‌ مي‌خواست‌ غله‌ي‌ مورد مصرف‌ سرزمين‌ خود را از مصر تأمين‌ كند جهازات‌ خود را به‌ كمك‌ وي‌ فرستاد.

هخامنش‌ ساتراپ‌ مصر كه‌ برادر (و به‌ قولي‌ عموي‌) شاه‌ بود در جنگي‌ كه‌ روي‌ داد به‌ قتل‌ رسيد. شاه‌ كه‌ ترجيح‌ مي‌داد با نزديك‌ شدن‌ به‌ اسپارت‌، آتنيها را وادار به‌ خروج‌ از مصر كند، سرانجام‌ به‌ سبب‌ بالا گرفتن‌ طغيان‌ ايناروس‌ مداخله‌ي‌ نظامي‌ و اعزام‌ سپاه‌ را ضروري‌ يافت‌. فرمانده‌ سپاه‌ مگابيز (بغابخش‌) شوهر خواهر شاه‌ بود كه‌ از خاندان‌ نجباي‌ پارس‌ و نبيره‌ي‌ زوپير ، دوست‌ و هم‌دست‌ داريوش‌ اول‌ در دفع‌ گئوماته‌ي‌ مغ‌ بود. جنگ‌ طولاني‌ شد اما مگابيز سرانجام‌ ايناروس‌ و يارانش‌ را مغلوب‌ كرد (454). يونانيهايي‌ هم‌ كه‌ به‌ كمك‌ ايناروس‌ به‌ مصر آمده‌ بودند منهزم‌ شدند و خسارات‌ و تلفات‌ بسيار دادند. ايناروس‌ دستگير شد و با نزديكانش‌ به‌ شوش‌ فرستاده‌ شد - و مگابيز از جانب‌ شاه‌ و به‌ دستور وي‌ به‌ او امان‌ داد. آتنيها هم‌ با تلفات‌ بسيار به‌ يونان‌ بازگشتند. شاه‌ در مصر به‌ دلجويي‌ عامه‌، و رعايت‌ حال‌ كاهنان‌ پرداخت‌، حتي‌ به‌ تنوراس‌ ، پسر ايناروس‌ ، هم‌ محبت‌ كرد و از تعقيب‌ و آزار كساني‌ كه‌ به‌ ايناروس‌ كمك‌ كرده‌ بودند دست‌ بازداشت‌. اين‌ طرز رفتار او در مصر بيشتر بر تدبير سياسي‌ مبتني‌ بود - تا بر ضعف‌ كه‌ بعد از غلبه‌ بر مصر ديگر موردي‌ نداشت‌. در دفع‌ تحريكات‌ يونانيها هم‌ كه‌ در ايجاد اين‌ شورش‌ مداخله‌شان‌ آشكار بود، اردشير سعي‌ كرد به‌ جاي‌ استفاده‌ از آهن‌ از طلا كمك‌ گيرد، و احوال‌ يونان‌ در آن‌ ايام‌ نيز پيشرفت‌ اين‌ سياست‌ را ممكن‌ ساخت‌ و شاه‌ را از دغدغه‌ي‌ گرفتاريهاي‌ يونان‌ يك‌ چند خلاص‌ كرد. در دنبال‌ خاتمه‌ي‌ شورش‌ مصر، سيمون‌ سردار آتن‌ كه‌ از انتقام‌ اردشير نسبت‌ به‌ قلمرو خويش‌ نگران‌ بود، تهديد قبرس‌ را در درياي‌ مديترانه‌ وسيله‌اي‌ براي‌ الزام‌ دربار شوش‌ به‌ قبول‌ مذاكرات‌ صلح‌ تلقي‌ كرد. جهازات‌ خود را هم‌ به‌ آنجا برد ليكن‌ در گيرودار محاصره‌ي‌ قبرس‌ درگذشت‌(450).

جنگهاي‌ پلوپونز و نفس‌ راحت‌ اردشير درازدست‌10-3- اما آتن‌ كه‌ مقارن‌ آن‌ ايام‌ خود را به‌ شدت‌ معروض‌ تهديد اسپارت‌ هم‌ مي‌ديد، در صدد برآمد با صلح‌ با ايران‌ و رهايي‌ از بار مخارج‌ تجهيزات‌ مربوط‌ به‌ مقابله‌ با حمله‌ي‌ احتمالي‌ ايران‌ خود را براي‌ درگيري‌ اجتناب‌ناپذير با اسپارت‌ بيشتر آماده‌ كند. از اين‌ رو كالياس‌ نام‌ سردار و قهرمان‌ خود را كه‌ شوهر خواهر سيمون‌ و از خاندان‌ اشراف‌ آتن‌ بود براي‌ مذاكره‌ي‌ صلح‌ به‌ شوش‌ فرستاد. مذاكرات‌ او ظاهراً به‌ مقاوله‌اي‌ منتهي‌ شد كه‌ به‌ نام‌ او به‌ پيمان‌ كالياس‌ معروف‌ شد (ح‌448)، و ناظر به‌ تعيين‌ حدود مناطق‌ نفوذ طرفين‌ در امور يونان‌ و آسياي‌ صغير بود. در اصل‌ وجود چنين‌ مقاوله‌اي‌ بعدها ترديد پيش‌ آمد اما مذاكرات‌ كالياس‌ و مقاوله‌اي‌ كه‌ او در دنبال‌ اين‌ مذاكرات‌ تهيه‌ كرد به‌ هر صورت‌ كه‌ بود مورد قبول‌ اردشير واقع‌ نشد. از اينكه‌ خود كالياس‌ هم‌ بعد از بازگشت‌ از شوش‌ در آتن‌ به‌ پرداخت‌ جريمه‌ محكوم‌ شد بر مي‌آيد كه‌ مذاكرات‌ او مورد قبول‌ مقامات‌ آتن‌ هم‌ نبود. حقيقت‌ آن‌ بود كه‌ پيمان‌ كالياس‌ - اگر هم‌ در واقع‌ به‌ صورت‌ مقاوله‌اي‌ مقدماتي‌ تنظيم‌ شد - منافع‌ هيچ‌ يك‌ از طرفين‌ را تأمين‌ نمي‌كرد و لاجرم‌ منجر به‌ قراري‌ مقبول‌ نشد. مع‌هذا جنگهاي‌ پلوپونز (پلوپونزوس‌)، كه‌ بين‌ طرفداران‌ آتن‌ و اسپارت‌ درگرفت‌ و تقريباً تمام‌ يونان‌ را درگير كرد، طي‌ چندين‌ سال‌ اردشير را از دغدغه‌ي‌ يونان‌ و ولايات‌ ايوني‌ خلاص‌ كرد. طرفين‌ جنگ‌ هر دو در طي‌ اين‌ ماجرا با دربار شوش‌ وارد مذاكره‌ بودند

اردشير بار ديگر براي‌ حمله‌ به‌ مصر به‌ تجهيز سپاه‌ پرداخت‌. اين‌ بار آتن‌ به‌ اصرار شاه‌ و در دنبال‌ مذاكرات‌ طولاني‌ با دربار، از مساعدت‌ به‌ مصر خودداري‌ كرد. بعضي‌ شهرهاي‌ يونان‌ و همچنين‌ ولايات‌ ايونيه‌ هم‌ چريكهايي‌ در اختيار شاه‌ قرار دادند.


و پادشاه‌ ايران‌، با بازيهاي‌ سياسي‌ ماهرانه‌ به‌ ادامه‌ي‌ جنگ‌ كه‌ متضمن‌ نفع‌ ايران‌ به‌ نظر مي‌رسيد كمك‌ كرد. ساتراپهاي‌ وي‌ در آسياي‌ صغير نيز در اين‌ مدت‌، مثل‌ سالهاي‌ عهد داريوش‌ در سرنوشت‌ شهرهاي‌ يوناني‌نشين‌ آسياي‌ صغير ـ ايونيا - فرصت‌ مداخله‌ي‌ مستمر پيدا كردند. در تمام‌ اين‌ مدت‌ طولاني‌ طلاي‌ ايران‌ كاري‌ را كه‌ شمشيرش‌ طي‌ سالهاي‌ اخير از عهده‌ي‌ انجام‌ دادن‌ آن‌ برنيامده‌ بود به‌ انجام‌ رسانيد.

شورش‌ مگابيز و سالهاي‌ آخر اردشير درازدست‌
10-4- سالهاي‌ پايان‌ فرمانروايي‌ اردشير مثل‌ سالهاي‌ پايان‌ عمر پدرش‌ خشايارشا در لذتهاي‌ حرمخانه‌ و در توطئه‌هاي‌ خواجه‌سراها گذشت‌. بعد از ماجراي‌ مصر هم‌ تنها واقعه‌اي‌ كه‌ رؤياهاي‌ حرمخانه‌اش‌ را آشفته‌ كرد، شورش‌ مگابيز در سوريه‌ بود.
مگابيز كه‌ روح‌ سربازي‌ و صداقت‌ جنگاوران‌ واقعي‌ را حفظ‌ كرده‌ بود از رفتاري‌ كه‌ در شوش‌ با ايناروس‌ و همراهانش‌ شده‌ بود، شرافت‌ سربازي‌ خود را معروض‌ اهانت‌ يافت‌ و از شاه‌ به‌ شدت‌ رنجيد. فاتح‌ پارسي‌ در هنگام‌ خلع‌ سلاح‌ ايناروس‌ مصر از جانب‌ شاه‌ به‌ او قول‌ داده‌ بود گزندي‌ به‌ جانش‌ وارد نخواهد آمد اردشير هم‌ در آغاز با او چنان‌ كه‌ لازمه‌ي‌ اين‌ قول‌ و قرار بود رفتار كرده‌ بود اما به‌ اصرار مادر كه‌ او را قاتل‌ فرزندش‌ هخامنش‌ مي‌دانست‌ به‌ قتل‌ او رضا داد و ايناروس‌ به‌ دست‌ اهل‌ حرم‌ به‌ وضع‌ فجيعي‌ كشته‌ شد. اين‌ اقدام‌ شاه‌، مگابيز را در سوريه‌ به‌ اظهار ناخرسندي‌ و عصيان‌ واداشت‌. شاه‌ هم‌ كه‌ خدمات‌ اين‌ سردار و شوهر خواهر خويش‌ را در كشف‌ و دفع‌ توطئه‌ اردوان‌، قاتل‌ خشايارشا، در خاطر داشت‌ ظاهراً در جلب‌ رضاي‌ او كوشش‌ كرد اما مگابيز از طغيان‌ بازنيامد. پس‌ چند بار لشكر به‌ دفع‌ او فرستاد و او دوباره‌ سپاه‌ اردشير را مغلوب‌ و وادار به‌ هزيمت‌ كرد. با آنكه‌ بعدها خود او، به‌ اقتضاي‌ روح‌ سربازيش‌ و بي‌آنكه‌ مغلوب‌ شده‌ باشد، تسليم‌ و مورد عفو واقع‌ شد، بارها باز خشم‌ ناشي‌ از حسادت‌ شاه‌ و كينه‌ي‌ تشفي‌ناپذير مادرزن‌، او را در دربار اردشير معروض‌ تهديد ساخت‌.

رفتار اردشير درازدست‌ با يهوديان‌
10-5- اردشير در سالهاي‌ آغاز سلطنت‌ غالباً در شوش‌ مي‌زيست‌ ولي‌ پس‌ از چندي‌ بابل‌ را تختگاه‌ ساخت‌. رفتار او نسبت‌ به‌ يهود بابل‌ چنان‌ مبني‌ بر تسامح‌ و حسن‌ سلوك‌ بود كه‌ بعدها او از جانب‌ مادر به‌ اين‌ قوم‌ منسوب‌ كردند. ظاهراً در حرمسراي‌ او در بابل‌ زنهاي‌ يهودي‌ هم‌ مثل‌ زنهاي‌ بابلي‌ وجود داشت‌ و قصه‌ي‌ استرومردوخا، اگر با جزئيات‌ مذكور در تورات‌ با زمان‌ پدرش‌ قابل‌ تطبيق‌ به‌ نظر نمي‌رسد، لااقل‌ چيزي‌ از احوال‌ حرمخانه‌ي‌ پادشاه‌ پارس‌ را در بابل‌ تصوير مي‌كند. به‌ هر حال‌ بر وفق‌ روايت‌ تورات‌ اردشير در هفتمين‌ سال‌ سلطنت‌ خويش‌ (458) به‌ عزرا ، كاهن‌ قوم‌، اجازه‌ داد با عده‌اي‌ از يهود بابل‌ براي‌ نظارت‌ در امور معبد به‌ اورشليم‌ عزيمت‌ كند. چند سال‌ بعد هم‌ وقتي‌ كه‌ اقدام‌ قوم‌ در بناي‌ معبد به‌ عنوان‌ نشانه‌اي‌ از احتمال‌ طغيان‌ فلسطين‌ بر ضد سلطه‌ي‌ پارسيها به‌ وي‌ گزارش‌ شد، در بيستمين‌ سال‌ سلطنت‌ (445) هم‌ نحميا نام‌، ساقي‌ خوبروي‌ يهود خود، را كه‌ از خواجگان‌ حرم‌ و محبوب‌ خود وي‌ و بعضي‌ زنانش‌ بود دستوري‌ داد تا باز به‌ اورشليم‌ عزيمت‌ نمايد و از جريان‌ امور گزارشي‌ براي‌ وي‌ بياورد. با آنكه‌ جزئيات‌ روايات‌ عهد عتيق‌ در اين‌ باب‌ خالي‌ از ابهام‌ و اشكال‌ نيست‌، رفتار اردشير نسبت‌ به‌ يهود از محبت‌ شاهانه‌اش‌ نسبت‌ به‌ اين‌ قوم‌، حاكي‌ به‌ نظر مي‌آيد. شايد وي‌ نظارت‌ در امور اورشليم‌ را از نظر سياسي‌ اقدام‌ احتياط‌آميزي‌ براي‌ حفظ‌ امنيت‌ مصر و سوريه‌ تلقي‌ مي‌كرده‌ است‌. غير از زنان‌ يهودي‌ و بابلي‌ و مادي‌ و پارسي‌ كه‌ حرمسراي‌ شاه‌ را پر از بچه‌هاي‌ بزرگ‌ و كوچك‌ كرده‌ بودند (لااقل‌ هفده‌ پسر)، شاه‌ از يك‌ زن‌ پارسي‌ به‌ نام‌ داماسپيا صاحب‌ فرزندي‌ بود كه‌ خشيارشا نام‌ گرفت‌ و چون‌ در اول‌ سلطنت‌ پدر به‌ دنيا آمد، بر وفق‌ سنت‌ هخامنشي‌، جانشين‌ و وليعهد پدر شد. شاه‌، كه‌ در حرمخانه‌ به‌ شدت‌ تحت‌ نفوذ يا بازيچه‌ي‌ مادر خود آمستريس‌ و خواهر خود امي‌تيس‌ واقع‌ بود، نسبت‌ به‌ مادر خشيارشاي‌ خود نيز علاقه‌اي‌ مفرط‌ داشت‌. از عجايب‌ آن‌ بود كه‌ در اوايل‌ سال‌ (424 ق‌.م‌)، در همان‌ روزي‌ كه‌ شاه‌ درگذشت‌ داماسپيا هم‌ درگذشت‌ و حرمسراي‌ شاه‌ همچنان‌ تحت‌ نفوذ مادرش‌ آمستريس‌ و خواهرش‌ آمي‌تيس‌، ميدان‌ رقابت‌ تعداد زيادي‌ زنان‌ بابلي‌ و مادي‌ و يهودي‌ شد - كه‌ اكثر پسران‌ ديگر شاه‌ از آنها به‌ وجود آمده‌ بودند. درباره‌ي‌ سلطنت‌ اردشير كه‌ در واقع‌ آغاز انحطاط‌ امپراطوري‌ پارسي‌ بود، اين‌ اندازه‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ فرمانروايي‌ او، هم‌ از فرمانروايي‌ پدرش‌ بهتر بود و هم‌ بر سلطنت‌ پسرانش‌ مزيت‌ داشت‌. خود او با آنكه‌ در جواني‌ فاقد تصميم‌ و اراده‌ نبود، تدريجاً زندگي‌ حرمخانه‌، اراده‌ي‌ او را از بين‌ برد و با اين‌ حال‌ اگر مرد جنگ‌ نبود، از تدبير سياسي‌ هم‌ بي‌بهره‌ نبود.

پس‌ از اردشير درازدست‌ - داريوش‌ اخس‌
10-6- پسر اردشير درازدست‌ خشيارشاي‌ دوم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ وليعهد جانشين‌ او شد سلطنتي‌ كوتاه‌ داشت‌. در همان‌ اوايل‌ جلوس‌ خويش‌ درحالي‌ كه‌ هنوز جنازه‌ي‌ پدرش‌ اردشير و مادرش‌ داماسپيا براي‌ تدفين‌ به‌ پارس‌ حمل‌ نشده‌ بود، برادرش‌ سغديان‌ (سغديانوس‌) به‌ هم‌دستي‌ خواجه‌سرايي‌ به‌ نام‌ فرناك‌ (فرناسيس‌) او را در خوابگاهش‌ كشت‌. مدت‌ نوبت‌ او ظاهراً به‌ دو ماه‌ هم‌ نرسيد. سغديان‌ هم‌ از همان‌ آغاز سلطنت‌ با مخالفت‌ و طغيان‌ برادرش‌ اخس‌ مواجهه‌ شد كه‌ والي‌ گرگان‌ يا باكتريا (= باختر) و مثل‌ خود او از مادري‌ بابلي‌ بود. سغديان‌ او را به‌ دربار خواند اما او با لشكري‌ بسيار و به‌ قصد بر كنار كردن‌ برادر عزيمت‌ تختگاه‌ وي‌ كرد. همدستانش‌ كه‌ در دربار سغديان‌ از خشونت‌ او ناراضي‌ بودند اقدام‌ او را در قتل‌ يك‌ خواجه‌ي‌ بي‌گناه‌ - نامش‌ بغ‌ اوراراس‌ - بهانه‌ي‌ قيام‌ بر ضد سغديان‌ كردند و مقدم‌ اخس‌ را به‌ گرمي‌ پذيره‌ شدند. اخس‌ به‌ سلطنت‌ نشست‌، سغديان‌ هم‌ دستگير شد و سلطنت‌ شش‌ هفت‌ ماهه‌ي‌ او در خاكستر مرگ‌ به‌ پايان‌ رسيد: با انداختنش‌ در يك‌ اطاق‌ بي‌روزن‌ و آكنده‌ از خاكستر. اخس‌، كه‌ مثل‌ او از يك‌ زن‌ غير عقدي‌ بابلي‌ اردشير بود با جلوس‌ بر تخت‌ پدر، خود را داريوش‌ دوم‌ خواند. دو سلطنت‌ كوتاه‌ خشيارشا و سغديان‌ در فاصله‌ي‌ بين‌ مرگ‌ اردشير و جلوس‌ داريوش‌ دوم‌ يك‌ فترت‌ كوتاه‌ بيش‌ نبود، از اين‌ رو در الواح‌ و دفاتر رسمي‌، داريوش‌ اخس‌ به‌ عنوان‌ جانشين‌ بلافصل‌ اردشير اول‌ تلقي‌ شد (423 ق‌.م‌). داريوش‌ دوم‌ كه‌ سرانجام‌ از منازعات‌ خانگي‌ و توطئه‌هاي‌ نامرئي‌ و مخوف‌ حرمسراي‌ پدر پيروز بيرون‌ آمد، نوزده‌ سال‌ سلطنت‌ كرد. سلطنت‌ او تقريباً يك‌سره‌ در تحت‌ سلطه‌ و نفوذ ملكه‌اش‌ پروشات‌ (پروزاتس‌) كه‌ خواهر و در عين‌ حال‌ زوجه‌اش‌ بود گذشت‌. خواجه‌سرايانش‌ هم‌ كه‌ با نظارت‌ در احوال‌ ساير زنان‌ شاه‌ در وجود وي‌ نفوذي‌ داشتند، در مقابل‌ قدرت‌ مخوف‌ پروزاتس‌ سايه‌هايي‌ متحرك‌ بودند. داريوش‌ در آغاز سلطنت‌ با طغيان‌ برادر ديگر خويش‌ ارسي‌تس‌ (ارشي‌تس‌) مواجه‌ شد كه‌ در سوريه‌ برخاست‌. ارتوفيوس‌ پسر مگابيز هم‌ كه‌ در آن‌ اوقات‌ در ولايات‌ ماوراي‌ فرات‌ حكومت‌ داشت‌، با او هم‌دست‌ گشت‌. نيرويي‌ كه‌ داريوش‌ به‌ دفع‌ آنها فرستاد مغلوب‌ شد و داريوش‌ با صرف‌ پولهاي‌ هنگفت‌ توانست‌ سپاه‌ آنها را غالباً چريكهاي‌ يوناني‌ بودند از دور آنها بپراكند. به‌ خود آنها هم‌ امان‌ و وعده‌ي‌ عفو داد اما بعد از تسليم‌، به‌ خلاف‌ قولي‌ كه‌ داده‌ بود آن‌ هر دو را - بي‌آنكه‌ خون‌ آنها را ريخته‌ باشد - تسليم‌ خاكستر مرگ‌ كرد، بدين‌ گونه‌ اخس‌ با يك‌ برادركشي‌ ديگر، خود را از سرنوشتي‌ كه‌ خود وي‌ نصيب‌ سغديان‌ كرده‌ بود در امان‌ داشت‌. چندي‌ بعد ساتراپ‌ ليديه‌ - نامش‌ پيسوتنس‌ (پشوتن‌؟) - سر به‌ شورش‌ برداشت‌ (413)، اما پولي‌ كه‌ شاه‌ به‌ سركرده‌ي‌ چريكهاي‌ تحت‌ فرمان‌ او پرداخت‌ طغيان‌ او را فرو نشاند. پسرش‌ آمورگيس‌ هم‌ كه‌ در كاريّه‌ طغيان‌ كرد، از همين‌ راه‌ سركوب‌ شد (412).

حالت‌ تسليم‌ و انقيادي‌ كه‌ داريوش‌ دوم‌ در مقابل‌ زنش‌ پروزاتس‌ داشت‌ دربار وي‌ را در تمام‌ دوران‌ فرمانرواييش‌ در توطئه‌ و جنايت‌ غرق‌ كرد. ماجراي‌ تري‌تخمه‌ ، ساتراپ‌ گرگان‌، اوج‌ خشونت‌ و قساوت‌ حاكم‌ در دربار و حرمخانه‌ي‌ وي‌ را نشان‌ مي‌دهد. تري‌تخمه‌ كه‌ داماد شاه‌ بود، در حسادت‌ زنانه‌اي‌ كه‌ بين‌ زنش‌ آمستريس‌ و خواهرش‌ ركسانه‌ جريان‌ داشت‌ متهم‌ به‌ علاقه‌ به‌ ركسانه‌ و قصد از ميان‌ بردن‌ آمستريس‌ شد، و اين‌ اتهام‌ او را به‌ شدت‌ آماج‌ خشم‌ و كين‌ پروزاتس‌ و شوهرش‌ - كه‌ به‌ حق‌ يا ناحق‌ در حق‌ او سوءظن‌ پيدا كرده‌ بودند - ساخت‌. آتش‌ خشم‌ پروزاتس‌ نه‌ فقط‌ خود او و ركسانه‌ را طعمه‌ي‌ مرگ‌ فجيع‌ ساخت‌، مادر و خواهر ديگرش‌ استاتيرا - كه‌ عروس‌ شاه‌ و زوجه‌ي‌ ارشك‌ وليعهد وي‌ بود - نيز از زبانه‌ي‌ آن‌ مصون‌

مقدوني‌ پيشنهاد صلح‌ داريوش‌ را كه‌ نشان‌ نوميدي‌ بود رد كرد، اما خودش‌، براي‌ ايمني‌ از حمله‌ي‌ احتمالي‌ ناوگان‌ ايران‌ به‌ يونان‌، به‌ جاي‌ آنكه‌ داريوش‌ را در خط‌ بابل‌ و ماد تعقيب‌ كند به‌ تسخير سوريه‌، فنيقيه‌ و مصر همت‌ گماشت‌. اسكندر در صور و در غزه‌ مقاومت‌ اهل‌ شهر را با خشونت‌ و كشتاري‌ سخت‌ و بي‌رحمانه‌ در هم‌ شكست‌، و صيدا و اورشليم‌ را بدون‌ جنگ‌ گرفت‌.


نماندند. اما سالها بعد پروزاتس‌ در يك‌ فرصت‌ مناسب‌ او را نيز به‌ زهر انتقام‌ خويش‌ هلاك‌ كرد. ضعف‌ نفس‌ داريوش‌، سلطنت‌ وي‌ را بازيچه‌ي‌ هوسهاي‌ خشونت‌آميز اين‌ زن‌ درنده‌خوي‌ كرده‌ بود و دربار وي‌ را به‌ صورت‌ قربانگاهي‌ خونين‌ درآورده‌ بود. در معامله‌ با يونانيها داريوش‌ از سياست‌ «تفرقه‌ بينداز و حكومت‌ كن‌» استفاده‌ كرد. در طول‌ مدت‌ جنگهاي‌ پلوپونزوس‌، كه‌ آتن‌ و اسپارت‌ با هم‌ درافتاده‌ بودند وي‌ از اسلحه‌ي‌ طلايي‌ خود - پولهايي‌ كه‌ به‌ موقع‌ به‌ هر يك‌ از طرفين‌ مي‌داد - طوري‌ استفاده‌ كرد كه‌ استمرار اين‌ جنگها را موجب‌ آسودگي‌ خويش‌ از تحريكات‌ يونانيها در آسياي‌ صغير و نواحي‌ مجاور يافت‌. اما اسلحه‌ي‌ طلايي‌ او تدريجاً اسلحه‌ي‌ آهنينش‌ را از اثر انداخت‌ و سپاه‌ پارس‌ كه‌ در گذشته‌ با روح‌ جنگجويي‌ خود بر دنياي‌ عصر آن‌ حكومت‌ مي‌كرد، رفته‌ رفته‌ بي‌كار شد و قدرت‌ جنگي‌ خود را از دست‌ داد. شورش‌ مصر، و بعدها شورش‌ ولايت‌ كردوخي‌، اولين‌ نشانه‌هاي‌ اين‌ انحطاط‌ روح‌ جنگي‌ را در سپاه‌ داريوش‌ ظاهر كرد. شورش‌ مصر كه‌ حمايت‌ جانبدارانه‌ و دور از تسامح‌ آرشام‌ ، ساتراپ‌ پارسي‌ آن‌، از يهوديان‌ ساكن‌ الفانتين‌ و مصر عليا، موجب‌ آن‌ شد، كاهنان‌ دره‌ي‌ نيل‌ را بر ضد ايران‌ به‌ حمايت‌ از امير تنوس‌ - مدعي‌ سلطنت‌ مصر - واداشت‌ و يا آنكه‌ در آغاز كار يك‌ شورش‌ عادي‌ بود منجر به‌ انفصال‌ مصر از امپراطوري‌ ايران‌ شد (410). اين‌ شورشگر مصري‌ تمام‌ پارسيها را از مصر راند. مصر را مستقل‌ كرد و حتي‌ فنيقيه‌ را هم‌ كه‌ ولايت‌ تابع‌ ايران‌ بود معروض‌ هجوم‌ ساخت‌ (408).
تلاش‌ داريوش‌ براي‌ فرونشاندن‌ اين‌ طغيان‌ به‌ جايي‌ نرسيد و تا سالها بعد دره‌ي‌ نيل‌ از قلمرو هخامنشي‌ جدا ماند. اسلحه‌ي‌ طلايي‌ پادشاه‌ ايران‌ در اين‌ مورد كارگر نيفتاد و اسلحه‌ي‌ آهني‌ وي‌ نيز از مدتها پيش‌ كُند شده‌ بود. در پايان‌ عمر داريوش‌ با شورش‌ طوايف‌ كردوخي‌ (كرد؟) در نواحي‌ علياي‌ دجله‌ برخورد. در لشكركشي‌ ناتمام‌ يا ناموفقي‌ هم‌ كه‌ براي‌ رفع‌ شورش‌ به‌ آن‌ نواحي‌ كرد بيمار شد. دنباله‌ي‌ كار را ظاهراً به‌ سردارانش‌ واگذاشت‌ و خود به‌ بابل‌ بازگشت‌.

مرگ‌ كوروش‌ اخس‌ - سلطنت‌ اردشير دوم‌
10-7- مرگ‌ او (404) چنان‌ ناگهاني‌ و زودتر از انتظار روي‌ داد كه‌ پروزاتس‌ نتوانست‌ با لغو وليعهدي‌ ارشك‌ ، پسر ديگر خود كوروش‌ را كه‌ نزد وي‌ از ارشك‌ محبوب‌تر بود وليعهد كند. در واقع‌ كوروش‌ را كه‌ در آن‌ هنگام‌ صاحب‌ اختيار آسياي‌ صغير و ساتراپ‌ ليديه‌ بود، به‌ بالين‌ پدرخوانده‌ بودند، اما داريوش‌ كه‌ ظاهراً اين‌ بار، در آخرين‌ روزهاي‌ عمر، مي‌خواست‌ يك‌ لحظه‌ در مقابل‌ اراده‌ي‌ ملكه‌ مقاومت‌ نشان‌ دهد براي‌ تغيير وليعهد هيچ‌ اقدامي‌ نكرد. لاجرم‌ با مرگ‌ او ارشك‌ به‌ سلطنت‌ نشست‌ و اردشير دوم‌ خوانده‌ شد.
سلطنت‌ اردشير دوم‌ در همان‌ روز تاجگذاري‌ با سوءقصد نافرجام‌ برادرش‌ كوروش‌ مواجه‌ شد و او از همان‌ آغاز كار، خود را ناچار به‌ خشونت‌ و سوءظن‌ نسبت‌ به‌ اطرافيان‌ يافت‌. البته‌ كوروش‌ را به‌ اصرار و درخواست‌ پروزاتس‌ بخشود و حتي‌ او را به‌ محل‌ فرمانرواييش‌ در آسياي‌ صغير فرستاد. اما نسبت‌ به‌ همه‌ كس‌ حتي‌ نسبت‌ به‌ مادر هم‌ كه‌ هنوز در تمام‌ كار دربار مداخله‌ داشت‌ بدگمان‌ شد. همين‌ بدگماني‌ او را هشيار و مراقب‌ خويش‌ ساخت‌ و عنوان‌ «پرحافظه‌» (يوناني‌: منمون‌) از همين‌ حافظه‌ي‌ خوب‌ به‌ وي‌ داده‌ شد. مادرش‌ ظاهراً او را به‌ خاطر زنش‌ استاتيرا ، خواهر تري‌ تخمه‌، كه‌ در ماجراي‌ قتل‌ عام‌ خاندانش‌، به‌ سبب‌ حمايت‌ وي‌، از انتقام‌ بي‌رحمانه‌ي‌ او در امان‌ مانده‌ بود دوست‌ نداشت‌. به‌ همان‌ سبب‌ هم‌ بود كه‌ در روزهاي‌ آخر عمر داريوش‌ دوم‌ كوروش‌ را از آسياي‌ صغير به‌ تختگاه‌ خوانده‌ بود تا شاه‌ محتضر را به‌ وليعهد كردن‌ او - به‌ جاي‌ ارشك‌ - راضي‌ كند.

به‌ هر حال‌ اعتماد بر حمايت‌ مادر و شايد تشويق‌ او كوروش‌ را واداشت‌ تا در بازگشت‌ به‌ آسياي‌ صغير در ليديه‌ بلافاصله‌ به‌ جمع‌ و تهيه‌ي‌ سپاه‌ پردازد. با اين‌ سپاه‌ كه‌ سيزده‌ هزار چريك‌ يوناني‌ را هم‌ شامل‌ مي‌شد عزيمت‌ بابل‌ كرد: براي‌ جنگ‌ با اردشير. در شوش‌ و بابل‌ هم‌ در بين‌ نجباي‌ پارس‌ كساني‌ كه‌ طالب‌ احياي‌ امپراطوري‌ فرسوده‌ي‌ هخامنشي‌ و تجديد حيات‌ دولت‌ پارس‌ بودند به‌ تحريك‌ پروزاتس‌ آماده‌ي‌ همكاري‌ با كوروش‌ شدند. استاتيرا و پروزاتس‌ آشكارا هر يك‌ در تدارك‌ اسباب‌ تفوق‌ پادشاه‌ مورد علاقه‌ي‌ خويش‌ رقابت‌ مي‌كردند. در راه‌ بابل‌، در محلي‌ به‌ نام‌ كوناكسا ، نزديك‌ ساحل‌ دجله‌، تلاقي‌ فريقين‌ روي‌ داد. در جنگ‌ با آنكه‌ كوروش‌ جلادت‌ بسيار نشان‌ داد و يك‌ بار در معركه‌ي‌ نبرد برادر را مجروح‌ كرد، غلبه‌ي‌ نهايي‌ از آن‌ اردشير گرديد. اين‌ كوروش‌ اصغر در ضمن‌ نبرد كشته‌ شد و سپاه‌ او مغلوب‌ و پراكنده‌ گشت‌. تعداد ده‌ هزار تن‌ از چريكهاي‌ يوناني‌ او، موفق‌ شدند ضمن‌ جنگ‌ و گريز از بابل‌ و از راه‌ كوهستان‌ سالم‌ يا با اندكي‌ تلفات‌ به‌ آسياي‌ صغير بازگردند. اين‌ بازگشت‌، كه‌ جزئيات‌ حوادث‌ آن‌ را - لابد با لاف‌زنيهاي‌ معمول‌ كهنه‌ سربازان‌ - گزنفون‌ ، شاگرد سقراط‌، كه‌ يك‌ تن‌ از سرداران‌ سپاه‌ چريك‌ يونان‌ بود در طي‌ يك‌ گزارش‌ به‌ نام‌ « آناباسيس‌ » نقل‌ مي‌كند، با آنكه‌ ظاهراً با تعقيب‌ جدي‌ از جانب‌ سپاهيان‌ ايران‌ مواجه‌ نبود، به‌ هر حال‌ از ضعف‌ و آشفتگي‌ اوضاع‌ دربار اردشير حاكي‌ است‌. هر چند تحريكات‌ پروزاتس‌ و هواداران‌ كوروش‌ هم‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ در آن‌ ايام‌ بايد از اسباب‌ عدم‌ توجه‌ به‌ دنبال‌ كردن‌ اين‌ مشتي‌ چريك‌ فراري‌ باشد.

شكست‌ اين‌ كوروش‌ اصغر در بابل‌، ساتراپهاي‌ شاه‌ را در آسياي‌ صغير وادار به‌ تجاوز به‌ منافع‌ متحدان‌ يوناني‌ او كرد، و حاصل‌ آن‌ شد كه‌ اسپارت‌ هم‌ با آنكه‌ خود به‌ تازگي‌ از محنت‌ جنگهاي‌ پلوپونزوس‌ بيرون‌ آمده‌ بود، از مشاهده‌ي‌ ضعف‌ پارسيها در ماجراي‌ بازگشت‌ ده‌ هزار يوناني‌، خود را به‌ تاخت‌ و تاز در آن‌ نواحي‌ مجاز شمرده‌. جنگ‌ طولاني‌ شد (94-399) و اردشير كه‌ تيسافرن‌ - ساتراپ‌ آسياي‌ صغير و برادر وي‌ تري‌تخمه‌ - را تا حدي‌ در استمرار آن‌ مؤثر مي‌پنداشت‌ با عزل‌ او، از طريق‌ اسلحه‌ي‌ طلايي‌ موفق‌ شد به‌ آن‌ خاتمه‌ بخشد. چندي‌ بعد هم‌ به‌ آتن‌ كمك‌ كرد تا موضع‌ خود را در مقابل‌ اسپارت‌ محكم‌تر كند، و بدين‌گونه‌ خطر درگيري‌ مجدد در يونان‌ خاطر شاه‌ را از دغدغه‌ي‌ تهديد يونانيان‌ در آسياي‌ صغير آسوده‌ ساخت‌. مذاكرات‌ طلايي‌ آنتالسيداس‌ - سردار اسپارتي‌ در دربار ايران‌ - هم‌ منجر به‌ قراري‌ شامل‌ اتحاد اسپارت‌ و ايران‌ شد (388) كه‌ هم‌ آتن‌ را از سوءقصد به‌ اسپارت‌ مانع‌ آمد» و هم‌ شهرهاي‌ يوناني‌ آسياي‌ صغير را به‌ ايران‌ بازگرداند.

شاه‌ ايران‌ با آنكه‌ يونان‌ را با اسلحه‌ي‌ طلايي‌، به‌ طور غيرمستقيم‌، تحت‌ حكم‌ خويش‌ درآورد، اين‌ اسلحه‌ي‌ طلايي‌ وي‌ در مورد مصر بي‌اثر ماند و اردشير دوم‌ هر چند دو بار براي‌ تسخير مجدد دره‌ي‌ نيل‌ دست‌ به‌ اقدام‌ زد (385و384)، موفق‌ به‌ اعاده‌ي‌ آن‌ به‌ قلمرو خويش‌ نشد و از فرصت‌ ديگري‌ هم‌ كه‌ بعد برايش‌ دست‌ داد (360)، استفاده‌ نكرد. چندي‌ بعد، اردشير دوم‌، با طغيان‌ تعدادي‌ از ساتراپهاي‌ خويش‌ در آسياي‌ صغير و سوريه‌ مواجه‌ شد. اين‌ ساتراپها از مشاهده‌ي‌ ضعف‌ و تشتت‌ دربار، و همراه‌ با تحريكها و توطئه‌هاي‌ پنهاني‌ يونانيها و مصريها، داعيه‌ي‌ استقلال‌ پيدا كردند، اما به‌ علت‌ آنكه‌ با يكديگر تفاهم‌ نداشتند و به‌ ايجاد يك‌ فرماندهي‌ مشترك‌ موفق‌ نشدند، دچار تفرقه‌ گشتند و اردشير با تفرقه‌افكني‌ بين‌ آنها بعد از شش‌ سال‌ به‌ شورش‌ آنها خاتمه‌ داد (360). چندي‌ بعد، در سنين‌ پيري‌، نزديك‌ نود سالگي‌ در حالي‌ كه‌ اسلحه‌ي‌ طلاييش‌ يك‌ چند سلطنت‌ او را از هر گونه‌ تحريك‌ و توطئه‌اي‌ آسوده‌ كرده‌ بود، درگذشت‌ (358).

نيايش‌ آناهيتا و ميترا كه‌ او در معابد رسم‌ كرد و نام‌ آنها را در كتيبه‌ها در رديف‌ اهورامزدا قرار داد، از علاقه‌ي‌ شخصي‌ او به‌ اين‌ دو ايزد حاكي‌ بود: آناهيتا در معبد خويش‌ در پاسارگاد جان‌ او را از سوءقصد برادرش‌ كوروش‌ حفظ‌ كرده‌ بود، و ميترا اين‌ برادر را به‌ خاطر پيمان‌شكني‌ سزا داده‌ بود. پايان‌ عمر او با تحريكات‌ داخل‌ خانواده‌ كه‌ پسرانش‌ را به‌ قصد يكديگر و به‌ قصد پدر برمي‌آغاليد در محنت‌ و مصيبت‌ گذشت‌. هنگام‌ مرگ‌، امپراطوري‌ هخامنشي‌ را آشفته‌تر و پريشان‌تر از آنچه‌ به‌ او رسيده‌ بود به‌ اخلاف‌ سپرد. در شوش‌ تالار باري‌ كه‌ او ساخت‌ يادگار جلال‌ و شكوه‌ شاهانه‌اش‌ بود، اما شكوه‌ و جلالي‌ ميان‌تهي‌. سلطنت‌ او سلطنت‌ قساوت‌، شهوت‌ و بي‌حالي‌ همراه‌ با سوءظن‌ بود. با اين‌ همه‌، وقار مصنوعي‌ و خونسردي‌ ناشي‌ از ضعف‌ به‌ رفتار او صبغه‌ي‌ نجابت‌ و بزرگ‌منشي‌ مي‌داد. با آنكه‌ نسبت‌ به‌ مادرش‌ پروزاتس‌ سوءظن‌ دايم‌ داشت‌، همچنان‌ تحت‌ نفوذ او باقي‌ ماند. استاتيرا، زنش‌ كه‌ در ماجراي‌ كوروش‌ به‌ نفع‌ او با پروزاتس‌ معارضه‌ مي‌كرد، به‌ وسيله‌ي‌ پروزاتس‌ مسموم‌ شد و او چندان‌ واكنشي‌ نشان‌ نداد. به‌ اصرار پروزاتس‌ آتوسا نام‌ دختر خويش‌ را به‌ زني‌ گرفت‌ و چندي‌ بعد با دختر ديگر خود آمستريس‌ ازدواج‌ كرد! عمر او در حرمسرا و در ميان‌ توطئه‌هاي‌ زنان‌ و دخترانش‌، كه‌ پروزاتس‌ بر همه‌ي‌ آنها حكومت‌ مي‌كرد گذشت‌.

اردشير سوّم‌
10-8- از

اين‌ بنيان‌ عظيم‌ كه‌ در حال‌ فروريختگي‌ بود و كلنگ‌ اسكندر بهانه‌اي‌ براي‌ ويران‌ گشتنش‌ شد در دوره‌ي‌ استواري‌ خويش‌ تجربه‌ي‌ يك‌ حكومت‌ آرماني‌ بود كه‌ شرق‌ و غرب‌ را مجال‌ هم‌زيستي‌ داد و قسمت‌ عمده‌اي‌ از دنياي‌ متمدن‌ را در فرهنگ‌ و قانون‌ متعادلي‌ به‌ هم‌ مربوط‌ كرد .


سيصد و شصت‌ زن‌ عقدي‌ و غيرعقدي‌ كه‌ در كاخ‌ اردشير دوم‌ بود يك‌صد و پانزده‌ فرزند يافت‌. وليعهدش‌ داريوش‌ كه‌ به‌ خاطر يك‌ زن‌ وارد توطئه‌اي‌ براي‌ قتل‌ پدر شد به‌ امر خود او به‌ قتل‌ رسيد. دو پسر ديگرش‌ ارياسپ‌ و آرشام‌ به‌ تحريك‌ پسرش‌ اخس‌ (وهوك‌)، به‌ دست‌ خود او يا به‌ دست‌ قاتل‌ ناشناسي‌ به‌ قتل‌ رسيدند. سرانجام‌ اخس‌، كه‌ در واقع‌ مباشر يا محرك‌ قتل‌ آنها بود، براي‌ وي‌ به‌ عنوان‌ وليعهد باقي‌ ماند و بعد از پدر به‌ نام‌ اردشير به‌ سلطنت‌ نشست‌ و اردشير سوم‌ خوانده‌ شد.
اردشير سوم‌، به‌ مجرد جلوس‌ (358)، با قتل‌ عام‌ تمام‌ برادران‌ و تمام‌ خويشان‌ سلطه‌ي‌ خود را بي‌منازع‌ ساخت‌. تعدادي‌ زنان‌، خواهران‌، و حتي‌ عموها و عموزادگان‌ خود را هم‌ در اين‌ كشتار عام‌ نابود كرد. وي‌ اراده‌اي‌ توأم‌ با قساوت‌ و سياستي‌ مقرون‌ با خدعه‌ داشت‌، حتي‌ اينكه‌ گفته‌اند چندين‌ ماه‌ مرگ‌ پدر را مخفي‌ داشت‌ و بعد از تحكيم‌ موضع‌ خويش‌ آن‌ را افشا كرد، اگر درست‌ باشد، از همين‌ شيوه‌ سياست‌ حاكي‌ است‌. در آغاز سلطنت‌ با شورش‌ طوايف‌ كادوسيان‌ - در نواحي‌ طالش‌ و آذربايجان‌ - كه‌ يك‌ بار نيز در زمان‌ پدرش‌ شوريده‌ بودند مواجه‌ شد. بر خلاف‌ پدر كه‌ در لشكركشي‌ به‌ آن‌ سرزمين‌ كوهستاني‌ و ابرآلود توفيقي‌ نيافت‌، وي‌ شورش‌ آنها را با شدت‌ و خشونت‌ سركوب‌ كرد. كسي‌ كه‌ وي‌ را در اين‌ لشكركشي‌ به‌ پيروزي‌ رسانيد كودمان‌ نام‌، نبيره‌ي‌ داريوش‌ دوم‌، بود كه‌ وي‌ با پاداش‌ اين‌ خدمت‌ او را ساتراپ‌ ارمنستان‌ كرد و بعدها، به‌ نام‌ داريوش‌ سوم‌ به‌ سلطنت‌ ايران‌ رسيد. اردشير، از آغاز كار دريافت‌ كه‌ ساتراپهاي‌ بزرگ‌ بدان‌ جهت‌ كه‌ چريك‌ محلي‌ و سپاه‌ ويژه‌ دارند غالباً داعيه‌ي‌ خودسري‌ پيدا مي‌كنند، از اين‌ رو فرمان‌ داد تا آنها چريكهاي‌ خويش‌ را مرخص‌ كنند و سپاه‌ ويژه‌اي‌ در اختيار نداشته‌ باشند (356). اكثر ساتراپها فرمان‌ را بي‌درنگ‌ پذيرفتند. فقط‌ دو تن‌ از آنها زير بار اين‌ حكم‌ نرفتند، اورونتس‌ ، والي‌ ارمنستان‌ و ارته‌باز (آرتاباذ) والي‌ فروگيه‌ي‌ سفلي‌. ارته‌باز كه‌ در سلطنت‌ داريوش‌ دوم‌ به‌ وي‌ خدمات‌ بسيار كرده‌ بود، اين‌ حكم‌ را مخالف‌ حيثيت‌ خود و مغاير با مصلحت‌ ايران‌ در نواحي‌ هلسپونت‌ در مجاورت‌ دنياي‌ يونان‌ مي‌دانست‌، اما طغيان‌ او به‌ جايي‌ نرسيد: كرّ و فرّي‌ كرد اما مغلوب‌ شد و به‌ مقدونيه‌ پناه‌ برد (ح‌353). اورونتس‌ هم‌ چندي‌ بعد راضي‌ به‌ تسليم‌ شد. اردشير چون‌ از اين‌ هر دو شورش‌ فراغت‌ پيدا كرد، خود را براي‌ حمله‌ به‌ مصر كه‌ مدتها در حال‌ طغيان‌ باقي‌ مانده‌ بود آماده‌ يافت‌. اولين‌ حمله‌ي‌ او ناكامي‌ به‌ بار آورد (ح‌351) و شكست‌ او موجب‌ شورشهاي‌ مجدد درولايات‌ تابع‌ شد. از جمله‌ در قبرس‌ شورش‌ درگرفت‌ و در فنيقيه‌ هم‌ شهر صيدا قيام‌ سختي‌ بر ضد سلطه‌ي‌ ايران‌ كرد. مصر هم‌ با اعزام‌ منتور، يك‌ سردار يوناني‌ كه‌ در دره‌ي‌ نيل‌ به‌ فرعون‌ خدمت‌ مي‌كرد، هم‌ صيدا را تقويت‌ كرد و هم‌ طرابلس‌ و چند شهر ديگر فنيقيه‌ را به‌ شورش‌ واداشت‌. ماجراي‌ صيدا مايه‌ي‌ دغدغه‌ي‌ شاه‌ شد و اهل‌ شهر، بعد از آنكه‌ به‌ شكست‌ خويش‌ يقين‌ كردند، به‌ جاي‌ تسليم‌ خودكشي‌ كردند. صيدا در آتش‌ سوخت‌ (345) و سرنوشت‌ اهل‌ آن‌ مايه‌ي‌ عبرت‌ فنيقيهاي‌ ديگر و شاهدي‌ بر قساوت‌ فوق‌العاده‌ي‌ پادشاه‌ پارس‌ نسبت‌ به‌ مخالفان‌ شد. منتور، فرمانده‌ي‌ چريكهاي‌ يوناني‌ و جهازات‌ مصري‌، هم‌ با همراهان‌ خويش‌ به‌ خدمت‌ اردشير پيوست‌.
اردشير بار ديگر براي‌ حمله‌ به‌ مصر به‌ تجهيز سپاه‌ پرداخت‌. اين‌ بار آتن‌ به‌ اصرار شاه‌ و در دنبال‌ مذاكرات‌ طولاني‌ با دربار، از مساعدت‌ به‌ مصر خودداري‌ كرد. بعضي‌ شهرهاي‌ يونان‌ و همچنين‌ ولايات‌ ايونيه‌ هم‌ چريكهايي‌ در اختيار شاه‌ قرار دادند. باگواس‌ ، خواجه‌سراي‌ مصري‌ شاه‌، و دوست‌ او منتور هم‌ در اين‌ حمله‌ خدمات‌ ارزنده‌اي‌ انجام‌ دادند. منتور كه‌ موفق‌ شد چريكهاي‌ يوناني‌ را كه‌ در خدمت‌ فرعون‌ بودند از وي‌ جدا كند، عامل‌ عمده‌اي‌ در تأمين‌ اين‌ پيروزي‌ شد. به‌ هر حال‌ در اين‌ جنگ‌ مصر به‌ دست‌ اردشير افتاد و فرعون‌ آن‌، نكتانبو ، به‌ ممفيس‌ عقب‌ كشيد و از آنجا به‌ اتيوپي‌ گريخت‌ (343). اردشير هم‌ در مصر خشونت‌ بسيار نشان‌ داد، تعدادي‌ از معابد را خراب‌ كرد و عده‌اي‌ از كاهنان‌ را به‌ قتل‌ آورد. حتي‌ گويند گاوآپيس‌ را هم‌ كشت‌ و از گوشت‌ آن‌ خورد و اين‌ رفتار وي‌ مصريان‌ را به‌ شدت‌ نسبت‌ به‌ وي‌ و پارسيها خشمگين‌ ساخت‌. فرجام‌ بد عمر او را مصريها سزاي‌ اين‌ رفتار شمردند، حتي‌ غلبه‌ي‌ اسكندر بر ايران‌ هم‌ بعدها به‌ وسيله‌ي‌ كاهنان‌، انتقام‌ مصر از پارسيها تلقي‌ شد - از آنكه‌ افسانه‌هايي‌ در بين‌ قوم‌ رايج‌ شد كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ اسكندر فرزند واقعي‌ نكتانبو خوانده‌ مي‌شد . اردشير نسبت‌ به‌ باگواس‌ و منتور، به‌ خاطر نقشي‌ كه‌ در اين‌ پيروزي‌ داشتند، تكريم‌ و علاقه‌ي‌ وافر نشان‌ داد. باگواس‌ صاحب‌ اختيار تمام‌ دربار و در حقيقت‌ نايب‌ واقعي‌ پادشاه‌ شد و منتور ساتراپ‌ تمام‌ ايالات‌ ايران‌ در سواحل‌ درياي‌ اگيا (اژه‌) و فرمانده‌ سپاه‌ آن‌ نواحي‌ گشت‌، و او در آن‌ نواحي‌ به‌ بسط‌ قدرت‌ و توسعه‌ي‌ نظارت‌ ايران‌ بر تمام‌ ولايات‌ مجاور پرداخت‌. عده‌اي‌ از جباران‌ يوناني‌ آن‌ نواحي‌ را به‌ اظهار انقياد نسبت‌ به‌ ايران‌ واداشت‌ و هرمياس‌ - جبار ولايت‌ ميسيه‌ و حامي‌ و دوست‌ ارسطو - را به‌ بهانه‌اي‌ توقيف‌ كرد و به‌ دربار شاه‌ فرستاد (342). هرمياس‌ هم‌ كه‌ دوست‌ و متحد فيليپ‌ مقدوني‌ بود، از اقدامات‌ پنهاني‌ پادشاه‌ مقدونيه‌ براي‌ تدارك‌ جنگ‌ آسيا، كه‌ در آن‌ ايام‌ مقدونيه‌ را مركز توطئه‌ ضد ايران‌ كرده‌ بود، چيزي‌ در دربار ايران‌ افشا نكرد و به‌ امر شاه‌ به‌ قتل‌ رسيد. اما شاه‌ چون‌ از اوضاع‌ مقدونيه‌ و تحريكات‌ و تداركات‌ فيليپ‌ بويي‌ نبرد به‌ آتنيهايي‌ كه‌ از وي‌ براي‌ مقابله‌ با فيليپ‌ درخواست‌ كمك‌ كردند جواب‌ جواب‌ مساعدي‌ نداد. در واقع‌ فيليپ‌ كه‌ در مقدونيه‌ سلطنت‌ داشت‌ از اوايل‌ جلوس‌ خويش‌ رؤياي‌ تسخير آسيا و غلبه‌ بر ايران‌ را در سر مي‌پرورد. وي‌ براي‌ آنكه‌ تمام‌ يونان‌ را متحد و منقاد سازد و دنياي‌ يوناني‌ را براي‌ تسخير آسيا مجهز نمايد، در تمام‌ يونان‌ به‌ تهييج‌ افكار عامه‌ و صرف‌ پول‌ دراين‌ راه‌ دست‌ زد و همه‌ جا حتي‌ در آتن‌، كه‌ نقشه‌ي‌ او را مرادف‌ با اسارت‌ يونان‌ به‌ دست‌ مقدونيه‌ مي‌ديد، طرفداراني‌ پيدا كرد. با اين‌ حال‌، مخالفان‌ او در آتن‌ براي‌ مقابله‌ با توسعه‌ي‌ نفوذ او در يونان‌، در صدد جلب‌ مساعدت‌ اردشير برآمدند اما اقدامات‌ آنها به‌ جايي‌ نرسيد و شاه‌ ايران‌ به‌ آنها جواب‌ مساعد نداد. ناچار آتن‌ و تمام‌ بونان‌ تدريجاً با قبول‌ اتحاد با مقدونيه‌ در واقع‌ به‌ انقياد از فيليپ‌ ناچار شد (338).

مرگ‌ اردشير سوّم‌ - ظهور اسكندر مقدوني‌
10-9- مقارن‌ انقياد يونان‌ به‌ دست‌ فيليپ‌ مقدوني‌، منتور در آسياي‌ صغير وفات‌ يافت‌ و باگواس‌ خواجه‌، در همان‌ سال‌ به‌ هر سبب‌ بود اردشير را مسموم‌ و هلاك‌ كرد. گويند حتي‌ جسد او را پاره‌ پاره‌ كرد و به‌ قولي‌ بيشتر فرزندان‌ او را نيز به‌ هلاكت‌ رسانيد (338). با اين‌ حال‌، پسر خردسال‌ وي‌ ارسس‌ (ارشك‌) نام‌ را بر تخت‌ نشاند اما قدرت‌ واقعي‌، مثل‌ عهد اردشير، در دست‌ خود او باقي‌ ماند.
اين‌ ارشك‌، كه‌ عنوان‌ سلطنت‌ وا سم‌ او در واقع‌ نقابي‌ بر روي‌ قدرت‌ واقعي‌ باگواس‌ هم‌ بود، مدت‌ زيادي‌ بر مسند فرمانروايي‌ ظاهري‌ خويش‌ باقي‌ نماند. چون‌ در صدد رهايي‌ از سلطه‌ي‌ باگواس‌ برآمد، به‌ وسيله‌ي‌ خواجه‌ مسموم‌ و هلاك‌ شد (336). به‌ جاي‌ او كودمان‌ ، نبيره‌ي‌ داريوش‌ دوم‌ كه‌ ساتراپ‌ ارمنستان‌ بود و از ديرباز با خواجه‌ دوستي‌ داشت‌، به‌ سلطنت‌ رسيد (336). داريوش‌ سوم‌ خوانده‌ شد. اندكي‌ قبل‌ از جلوس‌ وي‌ فيليپ‌ پادشاه‌ مقدوني‌ نيز به‌ طور مرموزي‌ به‌ قتل‌ رسيد و پسرش‌ اسكندر كه‌ جاي‌ او را گرفت‌ (336)، از همان‌ آغاز كار براي‌ تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ رؤياي‌ تسخير آسيا اقدامات‌ پدر را دنبال‌ كرد. اما داريوش‌ سوم‌ در جلوس‌ به‌ سلطنت‌ اولين‌ كاري‌ كه‌ كرد آن‌ بود كه‌ بدون‌ فوت‌ وقت‌ باگواس‌ خواجه‌ را از همان‌ شربت‌ كه‌ او به‌ ارشك‌ داده‌ بود چشاند. و اين‌ جسورانه‌ترين‌ كار او در تحكيم‌ سلطنت‌ و تأمين‌ قدرت‌ بود. داريوش‌ كودمان‌ كه‌ با اظهار جلادت‌ و لياقت‌ در جنگ‌ كادوسيان‌، مورد توجه‌ اردشير سوم‌ واقع‌ شده‌ بود و از جانب‌ او ساتراپي‌ ارمنستان‌ يافته‌ بود، هنگام‌ جلوس‌ تقريباً چهل‌ و پنج‌ ساله‌ بود و فرمانروايي‌ جنگ‌ ديده‌ و صاحب‌ تجربه‌ محسوب‌ مي‌شد. با اين‌ حال‌، فرصتي‌ براي‌ تحكيم‌ سلطنت‌ و اعاده‌ي‌ قدرت‌ امپراطوري‌ كه‌ خشونت‌ اردشير و جنايت‌ باگواس‌ آن‌ را به‌ شدت‌ متزلزل‌ كرده‌ بود براي‌ او حاصل‌ نگشت‌. از همان‌ آغاز جلوس‌، اقدام‌ به‌ قتل‌ باگواس‌ با بروز يك‌ شورش‌ مجدد در مصر مقارن‌ افتاد. داريوش‌ لشكر به‌ مصر برد و شورش‌ را هم‌ فرونشاند (334) اما در بازگشت‌ به‌ پارس‌ به‌ آتنيهايي‌ كه‌ از وي‌ براي‌ مبارزه‌ با اسكندر درخواست‌ كمك‌ كردند با بي‌اعتنايي‌ و غرور تمام‌ جواب‌ رد داد. چندي‌ بعد كه‌ غور خطر نقشه‌هاي‌ اسكندر را دريافت‌، كمك‌ مختصري‌


به‌ آنها كرد اما دير شده‌ بود و ديگر تمام‌ يونان‌ زير سلطه‌ي‌ اسكندر درآمده‌ بود . فكر تسخير آسيا كه‌ در واقع‌ قسمتي‌ از ميراث‌ فيليپ‌ بود اسكندر را يه‌ تدارك‌ سپاه‌ براي‌ عبور از تنگه‌ي‌ داردانل‌ الزام‌ كرد. تجربه‌ي‌ بازگشت‌ ده‌ هزار نفر يوناني‌ از بابل‌ تا هسپونت‌ عبور از داردانل‌ را در نظر اسكندر، فاقد هر گونه‌ اشكالي‌ جلوه‌ داد . هدف‌ لشكركشي‌، آزاد كردن‌ ولايات‌ يوناني‌نشين‌ آسياي‌ صغير از سلطه‌ي‌ اقوام‌ بيگانه‌ (بربرها) بود. وقتي‌ سپاه‌ چهل‌ هزاره‌ي‌ نفره‌ي‌ او كه‌ كمتر از نصف‌ آن‌ مقدوني‌ بود، از داردانل‌ عبور كرد(334)، جنگ‌ با او براي‌ داريوش‌ اجتناب‌ناپذير شد.

آغاز فروپاشي‌ شاهنشاهي‌ هخامنشي‌
10-10- در آن‌ سوي‌ داردانل‌، در كنار رود گرانيكوس‌، سپاه‌ اسكندر با سپاه‌ داريوش‌ تلاقي‌ كرد. كثرت‌ نسبي‌ و تنوع‌ نژادي‌ سپاه‌ داريوش‌ در اين‌ جنگ‌ و در جنگهاي‌ ديگر دست‌ و پاگير بود و نمايش‌ ثروت‌ و جلال‌ شاهانه‌اش‌ هم‌ محرك‌ حرص‌ و شوق‌ مهاجمان‌ غارتگر گشت‌. جنگ‌ به‌ پيروزي‌ اسكندر تمام‌ شد و او در دنبال‌ آن‌ در تمام‌ آسياي‌ صغير مجبور به‌ جنگ‌ عمده‌ي‌ ديگري‌ نشد. اكثر شهرهاي‌ ايونيه‌، با چند استثنا، اسكندر را همچون‌ رهاننده‌اي‌ به‌ گرمي‌ پذيره‌ شدند و اسكندر هم‌ به‌ آنها استقلال‌ داخلي‌ داد. سپاه‌ يوناني‌ تا سوريه‌ ديگر با هيچ‌ مقاومت‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ مواجه‌ نشد. فقط‌ در ايسوس‌، واقع‌ در منتهي‌اليه‌ شرقي‌ آسياي‌ صغير و خليج‌ اسكندرون‌، مقدوني‌ دوباره‌ با سپاه‌ داريوش‌ برخورد. اينجا نيز پيروزي‌ بهره‌ي‌ اسكندر گرديد (نوامبر333) و سپاه‌ عظيم‌ پارس‌ كه‌ داريوش‌ از بابل‌ تجهيز كرده‌ بود تار و مار گشت‌. داريوش‌ هم‌ كه‌ در جنگهاي‌ گذشته‌ همواره‌ رشادت‌ و جلادت‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از خويشتن‌ نشان‌ مي‌داد اينجا از معركه‌ گريخت‌ و خانواده‌ي‌ او - زن‌ و فرزندانش‌ - با غنايم‌ بسيار به‌ چنگ‌ دشمن‌ افتاد. مقدوني‌ پيشنهاد صلح‌ داريوش‌ را كه‌ نشان‌ نوميدي‌ بود رد كرد، اما خودش‌، براي‌ ايمني‌ از حمله‌ي‌ احتمالي‌ ناوگان‌ ايران‌ به‌ يونان‌، به‌ جاي‌ آنكه‌ داريوش‌ را در خط‌ بابل‌ و ماد تعقيب‌ كند به‌ تسخير سوريه‌، فنيقيه‌ و مصر همت‌ گماشت‌. اسكندر در صور و در غزه‌ مقاومت‌ اهل‌ شهر را با خشونت‌ و كشتاري‌ سخت‌ و بي‌رحمانه‌ در هم‌ شكست‌، و صيدا و اورشليم‌ را بدون‌ جنگ‌ گرفت‌. در مصر ساتراپ‌ ايراني‌ آن‌ - نامش‌ مازاكس‌ - كه‌ احساسات‌ عام‌ را به‌ علت‌ سركوبيهاي‌ اخير، مخالف‌ پارسيها مي‌ديد هر گونه‌ مقاومت‌ را در مقابل‌ سپاه‌ مهاجم‌ بي‌فايده‌ يافت‌ و اسكندر از جانب‌ كاهنان‌ قوم‌ همچون‌ يك‌ منجي‌ الهي‌ تلقي‌ گشت‌. فتح‌ مصر (332) و به‌ دنبال‌ آن‌ لشكركشي‌ به‌ واحه‌ي‌ آرمون‌ ، اسكندر را به‌ مرتبه‌ي‌ يك‌ فرعون‌، يك‌ فرعون‌زاده‌، و يك‌ خداي‌ فاتح‌ رساند. شهر اسكندريه‌ كه‌ وي‌ در مصب‌ نيل‌ بنا كرد خاطره‌ي‌ او و خاطره‌ي‌ استيلاي‌ يونان‌ را در تمام‌ دره‌ي‌ نيل‌ قرنها زنده‌ نگهداشت‌. از راه‌ مصر و از طريق‌ سوريه‌، اسكندر راه‌ بابل‌ را پيش‌ گرفت‌ و جز در نواحي‌ اربل‌ و موصل‌ - محلي‌ به‌ نام‌ گوگمل‌ - خود را با مقاومت‌ ديگري‌ مواجه‌ نيافت‌. اين‌ سومين‌ برخورد او با سپاه‌ داريوش‌ بود (اكتبر331). داريوش‌ كه‌ اينجا نيز فرمانده‌ سپاه‌ بود، و باز لشكري‌ عظيم‌ و شاهانه‌ براي‌ مقابله‌ي‌ مقدوني‌ بسيج‌ كرده‌ بود، در معركه‌ي‌ جنگ‌ مجروح‌ و منهزم‌ شد و بابل‌ به‌ دست‌ اسكندر افتاد. كاهنان‌ بابل‌ هم‌ مثل‌ كاهنان‌ مصر در استقبالي‌ كه‌ از فاتح‌ مقدوني‌ كردند ناخرسندي‌ ديرينه‌ي‌ خود را نسبت‌ به‌ رفتار رعونت‌آميز پادشاهان‌ اخير پارس‌ نشان‌ دادند.

اسكندر، بعد از يك‌ ماه‌ استراحت‌، براي‌ تسخير شوش‌ و پرسپوليس‌ - دو تختگاه‌ ديرينه‌ي‌ پارسها - از بابل‌ با انشان‌ و پارس‌ راند. اما داريوش‌ بعد از ماجراي‌ گوگمل‌ به‌ نواحي‌ ماد رفت‌ و آنجا براي‌ تدارك‌ اسباب‌ يك‌ نبرد ديگر به‌ تلاش‌ پرداخت‌. شوش‌ با خزاين‌ و ذخاير نفيس‌ خود عرضه‌ي‌ غارت‌ مهاجم‌ گشت‌. در پارس‌ كاخ‌ پرسپوليس‌ طعمه‌ي‌ آتش‌ شد و اسكندر براي‌ تسلط‌ بر اين‌ دو شهر باستاني‌ جز يك‌ بار با طوايف‌ خوزيان‌ كه‌ در سر راه‌ شوش‌ يك‌ چند با او به‌ مقاومت‌ برخاستند، و يكبار هم‌ با آريوبرزن‌ (آريوبارزانس‌) سردار پارسي‌ كه‌ در پارس‌ در سر راه‌ او ايستاد، تقريباً هيچ‌ جا با مانع‌ عمده‌اي‌ برخورد نكرد. رعب‌ و وحشتي‌ كه‌ داريوش‌ را از مقابل‌ مهاجم‌ به‌ فرار واداشت‌ و خشونت‌ و قساوتي‌ كه‌ اسكندر فاتح‌ در قتل‌ و غارت‌ بلاد پيش‌ گرفت‌، هر گونه‌ مقاومت‌ را براي‌ حفظ‌ تاج‌ و تختي‌ كه‌ صاحبش‌ آن‌ را در سر راه‌ مهاجم‌ انداخته‌ بود بي‌فايده‌ نشان‌ مي‌داد. اسكندر به‌ دنبال‌ غارت‌ و آتش‌سوزي‌ پرسپوليس‌ ديگر شهرهاي‌ پارس‌ را هم‌ عرصه‌ي‌ غارت‌ خود كرد و آن‌گاه‌ براي‌ تعقيب‌ پادشاه‌ فراري‌ از پارس‌ راه‌ ماد را پيش‌ گرفت‌ (بهار330).

داريوش‌ كه‌ در هگمتانه‌ جهت‌ طرح‌ يك‌ جنگ‌ تازه‌ مشغول‌ اقدام‌ بود، قبل‌ از توفيق‌ در طرح‌ هيچ‌ تدارك‌ تازه‌اي‌، از آوازه‌ي‌ عزيمت‌ اسكندر وحشت‌ زده‌ و سرگردان‌ با بسوس‌ ، ساتراپ‌ باكتريا (باختر) كه‌ خود پارسي‌ و از نژاد هخامنشي‌ بود، همراه‌ عده‌اي‌ از سركردگان‌ پارس‌ در آنجا از راه‌ ري‌ به‌ نواحي‌ شرقي‌ كشور عزيمت‌ كرد. در بين‌ راه‌، نزديك‌ دامغان‌، بسوس‌ كه‌ به‌ همراهي‌ برزنتس‌ ساتراپ‌ در نگيانا - كه‌ مثل‌ او مي‌خواست‌ خود را از شر تحكم‌ پادشاه‌ فراري‌، و شرق‌ كشور را از تاخت‌ و تاز سپاه‌ مهاجم‌ نجات‌ دهد - متكي‌ بود، داريوش‌ را به‌ قصد كشتن‌ زخم‌ مهلك‌ زد و بعد هم‌ خود را پادشاه‌ خواند و براي‌ تهيه‌ي‌ اسباب‌ مقاومتي‌ در باختر به‌ ولايت‌ تحت‌ فرمان‌ خويش‌ گريخت‌. وقتي‌ كه‌ اسكندر در تعقيب‌ داريوش‌ به‌ اردوگاه‌ وي‌ رسيد، آخرين‌ پادشاه‌ هخامنشي‌ از اثر زخمهايي‌ كه‌ بسوس‌ و همراهانش‌ به‌ وي‌ وارد كرده‌ بودند مرده‌ بود. اسكندر جسد پاره‌ پاره‌اش‌ را با تأثر و احترام‌ به‌ پارس‌ فرستاد (ژوئيه‌330) و بدين‌ گونه‌ با مرگ‌ داريوش‌ سوم‌ امپراطوري‌ ديرينه‌ سال‌ هخامنشي‌ به‌ دست‌ اسكندر مقدوني‌ انقراض‌ يافت‌.

ميراث‌ تمدن‌ پارس‌
10-11- از وقتي‌ تجمل‌دوستي‌ و آسايش‌جويي‌ پادشاهان‌ پارس‌ اسلحه‌ي‌ آهني‌ آنها را به‌ اسلحه‌ي‌ طلايي‌ تبديل‌ كرد و قدرتي‌ كه‌ در دستهاي‌ آهنين‌ جنگجويان‌ نستوه‌ خاندان‌ هخامنش‌ بود به‌ دستهاي‌ ظريف‌ اما غالباً آلوده‌ي‌ زنان‌ و خواجه‌سرايان‌ حرم‌ سپرده‌ شد، عامل‌ نابودي‌ كه‌ در درون‌ هر قدرتي‌ هست‌ و آرام‌ آرام‌ آن‌ را مي‌خورد در تمام‌ احوال‌ امپراطوري‌ مجال‌ ظهور يافت‌. ضعف‌ و انحطاط‌ چاره‌ناپذيري‌ كه‌ از آن‌ پس‌ بر امپراطوري‌ پارس‌ چيره‌ شد چنان‌ فاصله‌ي‌ كمي‌ با سقوط‌ و از هم‌پاشيدگي‌ داشت‌ كه‌ حمله‌ي‌ اسكندر فقط‌ به‌ نزاع‌ طولاني‌ آن‌ خاتمه‌ داد. مع‌هذا اين‌ بنيان‌ عظيم‌ كه‌ در حال‌ فروريختگي‌ بود و كلنگ‌ اسكندر بهانه‌اي‌ براي‌ ويران‌ گشتنش‌ شد در دوره‌ي‌ استواري‌ خويش‌ تجربه‌ي‌ يك‌ حكومت‌ آرماني‌ بود كه‌ شرق‌ و غرب‌ را مجال‌ هم‌زيستي‌ داد و قسمت‌ عمده‌اي‌ از دنياي‌ متمدن‌ را در فرهنگ‌ و قانون‌ متعادلي‌ به‌ هم‌ مربوط‌ كرد .
در آنچه‌ به‌ اقوام‌ پارس‌ و ماد و طوايف‌ متحد و وابسته‌ي‌ آنها در پارت‌ و باختر و سغد و هرات‌ مربوط‌ بود دولت‌ هخامنشي‌ اولين‌ قدمهاي‌ جدي‌ را در تنظيم‌ اقتصاد ملي‌ و آنچه‌ در آن‌ زمان‌ عدالت‌ اجتماعي‌ تلقي‌ مي‌شد برداشت‌: مالياتها مخصوصاً در عهد داريوش‌ بزرگ‌ و بر وفق‌ دستور و قانوني‌ كه‌ او مقرر كرد تحت‌ نظارت‌ درآمد و ساتراپها و حكام‌ محلي‌ از هر گونه‌ بي‌رسمي‌ و هر گونه‌ درازدستي‌ در حق‌ رعايا ممنوع‌ شدند؛ ارتش‌ ثابتي‌ به‌ عنوان‌ وسيله‌ي‌ تحكيم‌ قدرت‌ امپراطوري‌، ارتباط‌ اجزاي‌ اين‌ قلمرو وسيع‌ را تضمين‌ كرد؛ گارد سلطنتي‌ كه‌ سپاه‌ جاويدان‌ خوانده‌ مي‌شد و از جوانان‌ خاندانهاي‌ نجبا به‌ وجود مي‌آمد حافظ‌ نظم‌ در ارگ‌ قلعه‌ و نگهبان‌ شخص‌ فرمانروا در دربار بود؛ خدمت‌ نظامي‌، خاصه‌ در هنگام‌ جنگ‌ براي‌ تمام‌ اقوام‌ امپراطوري‌ اجباري‌ بود؛ تشبث‌ براي‌ معاف‌ شدن‌ از اين‌ گونه‌ خدمات‌ مجازاتهاي‌ سخت‌ و تا حدي‌ قساوت‌آميز داشت‌؛ در ايام‌ صلح‌ سپاه‌ ثابت‌ و فعال‌ از بين‌ اقوام‌ پارس‌ و ماد تشكيل‌ مي‌شد. و در تمام‌ اقوام‌ تابع‌ كه‌ تنوع‌ و تفاوت‌ آنها در چنين‌ قلمرو وسيعي‌ فوق‌العاده‌ بود همه‌ جا از طرف‌ حكومت‌ با نظر تسامح‌ نگريسته‌ مي‌شد؛ داريوش‌ اول‌ با هشياري‌ خاص‌ خود اين‌ نكته‌ را كه‌ در بين‌ اقوام‌ تابع‌ كساني‌ هستند كه‌ مردگان‌ خود را مي‌سوزانند و كساني‌ هستند كه‌ آنها را مي‌خورند و به‌ قول‌ هرودوت‌ هيچ‌ يك‌ از آنها نيز حاضر نيست‌ رسم‌ خود را با آنچه‌ نزد قوم‌ ديگر معمول‌ است‌ عوض‌ كند، هشداري‌ براي‌ ضرورت‌ تسامح‌ در عقايد و لزوم‌ احترام‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ اقوام‌ تابع‌ مي‌يافت‌؛ پادشاهان‌ هخامنشي‌ و به‌ احتمال‌ قوي‌ اكثر اقوام‌ ماد و پارس‌ تا مدتها بعد از عهد كوروش‌ و داريوش‌ آيين‌ مزدايي‌ آريايي‌ قديم‌ را داشتند، اهورامزدا را نه‌ به‌ عنوان‌ خدايي‌ يكتا بلكه‌ به‌ مثابه‌ي‌ بَغْ بزرگي‌ نيايش‌ مي‌كردند و بعدها نيايش‌ بغان‌ ديگر هم‌ در كتيبه‌هاي‌ بعضي‌ شاهان‌ قوم‌ ظاهر شد. مع‌هذا آيين‌ زرتشت‌ كه‌

با آنكه‌ بعد از عهد اسكندر نام‌ و نشاني‌ از هخامنشيها در خاطر نسلهاي‌ بعد نماند و حتي‌ در عهد اشكانيان‌ و ساسانيان‌ هم‌ هرگز نام‌ كوروش‌ و كمبوجيه‌ و ارشام‌ و ويشتاسپ‌ و داريوش‌ و خشايارشا در تاريخ‌ تكرار نشد ميراث‌ هخامنشيها براي‌ تاريخ‌ ايران‌ پرمايه‌، عظيم‌ و خاطره‌انگيز بود. شيوه‌ي‌ حكومت‌ آنها نمونه‌ي‌ كامل‌ترين‌ امپراطوري‌ منسجم‌ در دنياي‌ شرق‌ تلقي‌ شد.
(کپی شده از فروم سایت آیتی ست)



دوستان یه سری هم به وبلاگ پارسیان وببزنید این وبلاگو تازه زدم(نظر یادتون نره)

 



اما..میرسیم به نظرات.!خواب از بین نظرات که البته نظرات این طرفدارای به قول دوست عزیز مزدک ..دن کیشوت(ناصر روانی)اصلا جای بحثی نداره در وبلاگای مختلف به اندازه ی کافی به گند کشیده شدن..

اما یه نظر از یه جوجه پانترک بود که نمیدونم چی مصرف کرده بود که اینقدر توهمش بالا زده بود ..بخوانید:فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی و یوگسلاوی و اینک نوبت شروع بحران و فروپاشی کشور کثیرالمله ایران(!)
شنبه,۹ تیر ۱۳۸۶
کشورهای کثیرالمله جهان جهت اعمال سلطه و حاکمیت خود بر دیگر ملل تحت ستم واقع در بین محدوده غیر واقعی و ظالمانه خطوط جغرافیائی کشورگشایان که با افسانه سرائی و تاریخ سازی و با اقدام به جعل هرگونه سند تاریخی جهت طبیعی جلوه دادن تجاوز وسلطه و استعمار خود بر دیگر ملل و با سوئ استفاده از نا آگاهی اجداد و پدران این ملل در گذشته چه با تبلیغات مکتوب ( کتب درسی ) و شفاهی ( نقالی شاهنامه در قهوه خانه ها ) توانسته بودند تا این قرن آقائی خود را بر دیگر ملل اعمال کند.

ولی نسل جوان امروز با بهره مندی از برکات تکامل صنعت ارتباطات و رشد و همگامی خود با این صنعت وهمچنین ارتباط تاریخ شناسان و جغرافی دانان جوان امروز و پی بردن آنها به ناموثق و جعلی بودن تاریخ گذشتگان ما و امروز بهتر از ما می داند که چه بلائی برسر ما و اجداد ما آورده اند

با در نظر گرفتن بحران های هویت طلبی در گوشه و کنار ایران و با در نظرگرفتن آگاهی نسل جوان بعید به نظر می رسد که این کشور را به زور چسب دوقلو به هم چسباند دیگر مذهب شیعه گری و ایران گرائی هم نمی تواند کمک کند(نه بابا!!)

ملت آذربایجان جنوبی (!!!؟؟؟!! مگه آذربایجان شمالی هم داریم؟نکنه منظورت جمهوری دروغین آذربایجانه ؟ که اسم اون منطقه اصلا اذربایجان نبوده و به خیال خام دستیابی به آذربایجان این نام جعلی بر ان منطقه گذاشته شده)امیدوار است که این فروپاشی بدون حماقت حاکمان ایران بدون خونریزی فیصله یابد(چشم!!) چیزی حداقل شبیه شوروی وبدون قتل وکشتار و خونریزی ولی اگر حاکمیت و پان ایرانیست ها لجاجت بخرج دهند امکان بروز اتفاقات هولناکی شبیه یوگسلاوی بعید نیست (عجب وای ددم!!), نصیت ملت آذربایجان به ترک زبانهائی که خود را در پناه شوونیسم فارس قرار داده اند(ببینم شخص اول مملکت اهل کجاست؟) و در خدمت آنها هستند می رساند بلائی که امروزه برسر ملل غیر روس در شهرهای روس نشین می آید ومشابه آن در یوگسلاوی و فراموش نکنید وقتی که در آینده سلطه شوونیسم فارس از سرما کوتاه شود , مطمئن باشید آنها بد تر از روس ها و یوگسلاوها با دیگر ملل برخورد خواهند کرد(البته یادمان نرود آذربایجان از ابتدا جز خاک ایران بوده و من نمیدانم ما کی این منطقه را اشغال کردیم؟؟؟..جناب پروفسور شوروی هیچ شباهتی به ایران ندارن..انها خاک کشور های دیگر از جمله ایران را اشغال کردند..اما ایران این وسط فقط خاک خود را از دست میداد!)

بی جهت نیست که سیاست مداران کار کشته و کهنسال جهان قریب به اتفاق فروپاشی ایران را قطعی می دانند و حتی پیدایش حداقل پنج کشور مستقل بنامهای جمهوری آذربایجان,جمهوری الاحواز,جمهوری کردستان,جمهوری بلوچستان وجمهوری فارسستان را به دوراز واقعیت نمی بینند
(!!!!!!؟؟؟!؟!؟!؟!؟بله!)

راستی اسطورگان یک ساله شد.

نوشته شده توسط رامین | موضوع: | لینک ثابت |

سد سیوند دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 17:52

به گزارش شبکه ی خبر به  گفته ی فتاح وزیر نیرو سد سیوند تا پایان هفته آب گیری میشود****

نوشته شده توسط رامین | موضوع: | لینک ثابت |


 
Copyright © 2005-2006 - Site bus: رامین & Designer: Hessam Sedaghati